احمد مجد الاسلام كرمانى

104

سفرنامه كلات ( فارسى )

اين است كه در شهر شخص حكومت و در بلوكات مشاورين حكومت و كدخدايان و ضباط ثلث ميگيرند و نگارنده از ساير ولايات اطلاعى ندارم اما طهران را يقين ميدانم كه اين اوضاع نيست و قبل از جلوس اعليحضرت مظفر الدين شاه از طبقه وزرا و امرا ميگرفته‌اند حالا از معدلت آن پادشاه آن هم موقوف شده است حالا برگرديم باتمام قصه ضعيفه شوهر مرده مأمورين امام اثاث البيت را سنجيده بودند چيز قابلى نديده بودند شخصى از اهل محل راپورت داده بود كه من ميدانم اين شخص متوفى پول نقد خيلى داشته از عيالش سؤال كردند منكر شد كه چنين خبرى نبوده و چيزى ندارد حضرات براى استنطاق ضعيفه هرچه توانستند اذيتش كردند بيچاره چيزى نميدانست و متصل گريه و زارى ميكرد مأمورين گفتند اين پدر سوخته خيلى متقلب است بايد فكر كرد تا بروز بدهد آنوقت آمدند طفل سه ساله يتيم او را آورده‌اند و سيخ آهنين داغ نموده بر بدن نازك طفل معصوم ميگذارند تا آنكه مادرش بروز بدهد دوسه مرتبه ضعيفه غش كرد در اين ضمن يكى از اهل آن محله بمدرسه صدر دويد و به بنده كه در آن تاريخ رئيس دسته طلاب مدرسه صدر بودم خبر داد چند نفر از طلاب را برداشته به آن خانه دويديم كه خدا نكند هيچ‌كسى ببيند و بهزار مشقت ضعيفه را به هوش آورديم و طفلك بيچاره را خلاص كرديم و مأمورين را از خانه خارج كرديم و شنيدم بفاصله سه‌چهار روز مادر و پسر هر دو به شوهر ملحق شدند همين كه اين قصه را متذكر شدم دود از كله‌ام بلند شد و تصور كردم الان در خانه من همين اوضاع است و باسم پيدا كردن كاغذهاى پولتيكى يا گرفتن باقى مقصرين يا غارت اموال و تعيين محل وجه نقد و امثال اين عناوين بيچاره عيال غريب دربدر مرا شكنجه مينمايند ، راستى خدا نكند كسى گرفتار ظالم بشود و بد حالتى است حالت اضطراب و من در اين حالت متفرق حزن و اندوه و گاهى هم ناله از ته دل ميكشيديم و از ترس اينكه مبادا سرهنگ بيدار شود آهسته گريه ميكردم باز خيال ميكردم