احمد مجد الاسلام كرمانى

103

سفرنامه كلات ( فارسى )

كرده‌ام و دو فرسخ راه دوانده آمده‌ام و خودمرا به شهر رسانيده‌ام كه تا وجوهات نقد را از ميان نبرده‌اند بحضور مبارك اطلاع بدهم حالا اين جزئى را به من مرحمت ميفرمائيد اقلا مخارج امروز و برگشتن را با كرايه مال مرحمت فرمائيد آقا با نهايت بشاشت كيسه كوچكى از ترمه كشميرى از جيب بغل بيرون آورده يك عدد اشرفى دو تومانى به آن شخص مرحمت فرمودند و دوسه مرتبه فرمودند اجركم على اللّه زحمت كشيديد و فورا اسد اللّه خان فراش‌باشى را احضار فرمودند و دستور العمل دادند كه الان اسبها را سوار شويد دو نفر هم فراش همراه خود برداريد و برويد خراسگان و تمام اطاقها را مهر كنيد و بدانيد كه اين شخص چهل پنجاه هزار تومان ملك دارد و از قراريكه محرمانه خبر دارم ده پانزده هزار تومان هم پول نقد و اشرفى دارد مبادا گول بخوريد و بكم قناعت كنيد حتما كاملا تجسس و تفتيش كنيد و بقاعده حقوق ما را گرفته بياوريد و ضمنا بگوئيد حاج شيخ احمد محرر احكام لازمه را بنويسد كه تا من نماز ميخوانم حاضر باشد و مهر كنم و آنها رفتند و بنده هم كارم را تمام نموده به منزل رفتم و اين خبر را منتشر كردم فردا كه خبردار شدم معلوم شد اين قصه دروغ صرف بوده است و ابدا ارباب محمد كريم نمرده است و اين دسته سوار خودشان را بعجله رسانيده بودند بخراسكان و يك سر رفته بودند در خانه ارباب و بخيالشان كه در باز است و مجلس فاتحه خوانى منعقد است وقتى كه رسيده بودند در را بسته ديده بودند يقين كرده بودند كه ورثه تقلب كرده‌اند و مرده را پنهان كرده مشغول جمع كردن و از ميان بردن اسباب و پول نقد هستند لهذا با نهايت تغيير و تشدد در را ميكوبند خود ارباب با اضطراب ميدود در را ميگشايد حضرات كه او را زنده ملاحظه ميكنند مبهوت ميشوند و ناچار با كمال خجلت ميروند توى خانه شب را ميمانند و فردا برميگردند ، غرض از اين جمله استحضار خوانندگان است بر وضع اصفهان و در شهر كرمان هم همانطور كه گفتيم معمول