احمد مجد الاسلام كرمانى
95
سفرنامه كلات ( فارسى )
كردند اشعه آفتاب تمدن را خاموش نمايند روزبروز بر شعاع و رونق افزوده « وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » و لا سيما بعد از مسافرت متواتره اعليحضرت مظفر الدين شاه بفرنگ و گرفتارى دولت بسى چهل كرور قرض از دولت روس و انكشاف باطن امور و اصرار وزراء دربار و لا سيما اتراك بر جمع اموال و املاك و و خوردن خون خلق مظلوم و هزار قسم امتياز از دولت بدون استحقاق صادر كردن و اثاثه سلطنتى را از شاه گرفتن و بفرنگيان فروختن و امثال اينها كه ملت ايران را بجان رسانيد و كاردشان به استخوان رسيد و هرچند شاه شخصا مايل باصلاح بود و هر روز وزير عزل و نصب مينمود كه شايد امورات رو به بهبودى گذارد ولى بىشرمى تركها « 1 » به حدى بود كه به هيچ چيز ابقا نميكردند و رفتهرفته دولت را پريشان و مملكت را ويران كردند و معدودى آباد شدند يك نفر طبيب بىسواد داراى سى چهل كرور دولت شديد يك نفر روضهخان معروف به سيد بحرينى بىكمال
--> ( 1 ) مرگ ناصر الدين شاه ( 19 آوريل 1896 ) 16 / 2 / 1275 براى ايران يك پيش آمد ناگهانى بود وليعهد كه پدرش با دقت فراوان از امور مملكتى دورش نگهداشت پس از رسيدن بسلطنت به كلى از اداره مملكت بىاطلاع بود مظفر الدين شاه كه نسبت به پدرش به كلى بيگانه و عداوت داشت طبيعى است كه در مدت سى سال اقامت خود در آذربايجان ( كه الان 47 سال دارد ) باندى در اطراف خود جمعآورى نموده بود ، باندى بيگانه و مخالف نظامات دوره حيات ناصر الدين شاه دوستى جدى صدر اعظم على اصغر خان كه در رأس امور قرار گرفته بود نتيجه معلوم است هنوز شاه جديد به پايتخت نيامده جنگ توران و ايران ( تبريز و تهران ) آغاز شد كه بفتح و ظفر توران خاتمه يافت در نوامبر سال 1891 صدر اعظم سقوط نمود و جاى او را فرمانفرمائى بدوران آمده امروز گرفت كه دختر شاه را دارد و پسرعموى شاه است و دخترش حضرت عليا نيز زن عقدى منحصر بفرد شاه است . آذربايجانىها زياد انتظار كشيده و با اشتهاى تحريك شده در اثر دهها سال چشم انتظارى سعى داشتند بشتاب اشتهاى سيرنشدنى و جيبهاى فوج خود را تأمين نمايند با وجود از بين بردن سراى سابق متشكل از هزار پانصد نفر زن و خواجه و با وجود صرفهجوئيهاى ديگر باز هم مخارج سلطنت جديد به علت مبالغ هفتگى اضافات و بخششها بدرباريان جديد نه فقط تقليل نيافت بلكه از دوره سلطنت سابق هم تجاوز نمود . « صفحه 187 خاطرات كلنل كاسا كوفسكى »