احمد مجد الاسلام كرمانى

72

سفرنامه كلات ( فارسى )

تصدق شما شوم چه كار بخريدش داريد ، بنده هرچه دارم ملك مطلق خود حضرتعالى است اين جزئى كه لياقت ندارد ، تمام دكان يا مغازه مال خودتان است ، باز خريدار اصرار مىكند و ميگويد دوستى شما مسلم است ، اما قانون معامله اقتضاى تعارف ندارد ، فروشنده ميگويد صحيح است اما حالا معامله نيست تقديم جنابعالى است خيلى متشكرم كه اين متاع نالايق مطبوع طبع مبارك شده هرچه خودتان ميل داريد مرحمت كنيد ، خريدار بيچاره مجددا اصرار مينمايد كه خواهش دارم خريدش را معين فرمائيد ، باز فروشنده ميگويد هرچه سركار مرحمت كنيد تبركا و تبرا به عنوان مايه جيب قبول خواهم كرد ، خريدار ميگويد ميل دارم بشما هم ضررى وارد نشود و قيمت را داده باشم فروشنده ميگويد ضرر يعنى چه ، همه فداى سر سركار ، مجملا بعد از دو ساعت كش‌ومكش عاقبت ميگويد سى تومان مرحمت كنيد خريدار از شنيدن حرف فروشنده فرار مىكند و با نهايت خجلت راه افتاده ، ميگويد چشم خدمت شما ميرسم ، فروشنده اصرار مينمايد كه هرچه دلتان ميخواهد مرحمت كنيد من بى خود فضولى كردم ، خريدار برميگردد ، استدعا دارم خريد او را معين فرمائيد تا ميزان فروش بدست بيايد ، فروشنده درست نميتوانم معين كنم چرا كه بوعدهء خريده شده ، خريدار ميگويد نقلى ندارد مبلغ را معين كنيد ملاحظه وعده‌اش هم خواهد شد ، آنگاه نگاهى بدستك و دفتر خود نموده ميگويد بيست و سه تومان سه ماه وعده ، قدرى انگشتان خود را ميشمارد ، خريدار ملاحظه مىكند كه اصلش اين متاع دوازده تومان زيادتر ارزش ندارد ، و باز با نهايت خجلت راه ميافتد كه انشاء اللّه فردا خدمت شما ميرسم ، باز فروشنده ميدود و دامان او را گرفته ميگويد آقاجان بنده كه از شما مطالبه وجهى نكرده‌ام هرچه دارم متعلق بخودتان است ، هرچه دلتان ميخواهد مرحمت كنيد ، مختصرا دو ساعت خريدار بيچاره را معطل مينمايد و ده هزار قسم حضرت عباس و كلام اللّه مجيد و امامزاده