احمد مجد الاسلام كرمانى

71

سفرنامه كلات ( فارسى )

مرا ز دست هنرهاى خويشتن فرياد * كه هر يكى به دو صد گونه داردم ناشاد گهى لقب دهم آشفته زنگئى راحور * گهى خطاب كنم نفس سفلهء را راد گذشته از اين عذر ، آخر من هم از اهل همين مملكتم ، و معتاد به همين عادت و ايراد من بر خودم هم وارد است هم چنان كه بر ديگران وارد است و هم آن قسم كه ديگران دروغ گفتن را هنر خود ميدانند و از راه دروغ معاش مينمايند ، من هم در ميان سى كرور دروغگو ناچارم مثلا فلان دشمن جانى من كه اظهار عشق و محبت به من مينمايد و ميدانم دروغ ميگويد و الا آن به خون من تشنه است ولى ولى چارهء غير از مفاوضه به مثل ندارم و لابد بايد بگويم من هم هميشه در فكر سركار هستم و كمال اشتياق را به زيارت سركار عالى دارم ، بارى بقدرى دروغ در ايران شيوع دارد كه از هزار نفر يك نفر و از هزار كلمه يك كلمه راستگو و راست نيست ، نه حرفهاى عاديه و نه اخبار و نه تعارفات رسميه و كليه ، فضاى اين مملكت پر است از يكقطعه ابر مظالم كه دروغ باشد بزرگان كه دروغ ميگويند بحسن سلوك و پلتيك دانى معروف ميشوند متوسطين بچرب‌زبانى و هكذا و بالاخره همه دروغ ميگويند ، و متصل قسم دروغ ميخورند در تمام ايران يكنفر كاسب نيست كه قيمت متاع خود را راست بگويد بلكه اولا بتعارف ميگذراند كه قيمت يعنى چه مال خودتان است قابل اين مذاكرات نيست ، ثانيا خريدار ميگويد مرحمت شما زياد خيلى ممنون التفات شما هستم ولى خريدشرا بفرمائيد ميگويد

--> شماره 174 سال چهارم مىبينيم معلوم مىشود كه شدت علاقه و دوستى كه ميان اين دو نويسنده دانشمند و شاعر فرزانه وجود داشته مانع از آن بوده است كه مجد الاسلام دست بتظاهراتى بزند و يا بخواهد بوسيله روزنامه ادب كه ملك خاص اديب الممالك بوده براى خودشان و عنوان قرار دهد و اين عمل خيلى فداكارى و از خود گذشتگى ميخواهد كه كسى همه امور و روزنامه بعهده‌اش باشد بدون اينكه كوچكترين سمت ظاهرى براى خود قرار دهد . « تاريخ جرايد و مجلات تأليف مرحوم محمد صدر هاشمى »