كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
82
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
طلب نمود كه به سپاه تابع خود دهد . او از بيرون و شاه از درون هجوم نموده ، به كار محمود رخنه افكند ، شاه به سخنان او اعتماد نكرده ، بر اين كار رضا نداد . محمود از اين قضيه آگاه شد . به خاطرش * تغييرى راه يافته ، انكار نكرد « 1 » . ليكن بعد از چندى اشرف را از دور اصفهان دور ، و با جمعى سپاه به جهة دفع سپاه ( 147 ) امدادى اصفهان ، به اطراف اصفهان تعيين نمود . * چون اصفهان فتح شد اشرف را به حضور طلبيده ، از او بازخواست نمود كه چرا آذوقه به شاه سلطان حسين فرستادى . خطاب و عتاب كرده ، * به زندانش فرستاد . و در آنجا نيز احترامش مىكرد . چه محمود آبروى دولت و ظفر از حسن تدبير اشرف و امان اللّه خان و شيخ افاغنه داشت . به اشرف و رجال پادشاهى خود ، اظهار رفق و ملايمت و تواضع و عدالت نمود . به اطراف و اكناف آدمها فرستاده ، نوشتهها نوشت كه من بعد كسانى كه تابع ما باشند و كسانى كه تابع نيستند ، بايد * در مهد امن و امان و آسايش باشند . و بالكليه بايد از لشگر افاغنه در امان باشند ، كه بعد از اين ملك ايران به دست هر كس افتد ، بايد آباد باشد ، * نه خراب . و اشرف نزد شاه رفته ، در تسلى خاطر او اهتمام كرد . مىگفت مرا مثل پسر عم محمود غدار و بىرحم و بىوفا تصور مكن « 2 » و به كارى كه رفته و به قضائى ( 148 ) كه گذشته ، صبر پيش گير ، * تا خداوندت صبر جزيل دهد . و نعش اولاد شاه را با * احترام تمام به وصفهاى افاغنه در صندوقها و تابوتها كرده ، به قم فرستاد و در آنجا * دفن كردند . تجربه اشرف شاه سلطان حسين را يك روز به طريق زيارت به خدمت شاه آمد . در اثناى صحبت به شاه گفت ، كه باز به تخت پادشاهى رجوع كن . شاه گفت اگر من لياقت داشتم ، حق تعالى ، تاج و تخت را از من نمىگرفت . چون تقدير ازل ، تو را لايق ديده بود ، به تو عنايت فرمود . مبارك باشد . تا جهان باقى است ، تو بر تخت پادشاهى باقى باشى ، من بعد هواى
--> ( 1 ) - آشكار نكرد ، اصح است . ( 2 ) - اشرف در بهار 1137 / 1725 پس از مرگ محمود به حكومت رسيد .