كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )

83

سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )

تخت و تاج و سوداى حكومت از صفحهء دل شسته‌ام و باقى عمر را گوشه‌گيرى مىخواهم كه به دعاى دولت تو اشتغال نمايم و تلخى فراق فرزندان من تا روز آخر ، از دل من بيرون نخواهد رفت . تو نيز معامله با قهر و جفا را بر من سزاوار مبين . از اين سخنان شورانگيز شاه ، اشرف را رحم آمده ، ماهى دويست تومان براى ( 149 ) اخراجات او قرار داده . شاه به تعمير سراهاى شاهى مشغول شد و از اين راه از اشرف محظوظ شده . روزى به اشرف ملاقات كرده ، تزويج دختر خود را به او تكليف كرد اشرف از اين حال بسيار شادمان شد . به اطراف و اكناف ارقام فرستاد كه از جانب ما من بعد در امان باشيد و به حرب و * قتال بيهوده ، نفوس خود را روا مداريد ، كه دشمنى و عداوت به الفت و موافقت * بدل شد . فرستادن ايلچى به نزد شاه طهماسب اشرف بعد از آن كه مكتوبات استمالت‌انگيز به قزلباشيه اطراف نوشته ، خواست كه دل شاه طهماسب را به دست آورد . بناى فرستادن ايلچى گذاشت و تدارك عظيم از اسباب و يدك و زين و يراق طلا ديده ، محبت‌نامه بدين مضمون نوشت كه بايد من بعد كدورت از ميان رفع شود و * به اتفاق ، نظامى در ممالك ايران بدهيم ، و كفره حاليا فرصت كرده ، به چند جا استيلا يافته‌اند و * دولت عثمانى ( 150 ) طمع به ايران كرده‌اند . اين درد را دوا بايد كرد و هر گاه به آمد و رفت ايلچى منتظر باشيم ، كار از كار مىگذرد و انسب و اصلح آن است كه در ميان طهران و قم ، * هر كدام با جمعى مساوى آمده ، يكديگر را ملاقات كنيم و بناى عهد و ميثاق درست گذاريم . شاه طهماسب طريق احتياط را ملاحظه نكرده ، حاضر و آمادهء اين مصلحت شد . از آن جهة كه پيش از اين مقدمات ، دو سه دفعه كاغذهاى دلفريب به شاه طهماسب نوشته بود ، او را فريب داده . يك بار در فتح اصفهان و يك بار در وقتى كه محمود ، اشرف را به زندان فرستاده ، اشرف كاغذى نوشته كه تو با جمعيت خود براى استخلاص من * از زندان ، به اصفهان بيا كه من امراى افغان فلان و فلان را ديده‌ام ، تا كار محمود را تمام كنيم بعد از آن من تو را خدمتگزار و فرمان‌بردار خواهم بود . موكد به تاكيدات امن نموده . در اين باب بيست و پنج نفر از امراء قزلباش را كه زنده ( 151 )