كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
61
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
تأمل كردن * طهماسب ميرزا در قزوين به تحريك رجال دولت دختر يكى از خوانين را براى شاه طهماسب ميرزا عقد كرده ، بزم عروسى و سور و سرور آراستند . ( 104 ) در شبى كه آتش بازى و شليك و زفاف او بود « 1 » . فرداى همان ، روز * تسليم اصفهان به محمود گرديد . و افغان مشاهد و معاين اهل زمان شد آرى : چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كس نيايد به كار امراى شاه از فرستادن * لشگر قاجار مصحوب طهماسب ميرزا نادم و پشيمان شدند و دانستند كه طهماسب ميرزا و امراى او در قيد امداد شاه نيستند . خلايق به سوداى فرار از اصفهان افتاده و قحط غلبه كرده * اختيار و اقتدار در چنگشان نماند آشكارا از شهر بيرون مىرفتند و افاغنه كار به ايشان نداشتند . بيان وقايع غريبه در اصفهان از شدت محاصره و جمعيت مردم به دولتخانه قحط و غلا * در اصفهان اشتعال و اشتداد يافت و اهالى آنجا به پريشان حالى افتادند . يك روز شاه از دولتخانه خود بيرون آمده ، گفت : * غلامان من ، شما را مقصود چيست . جملگى به صداى بلند گفتند : ( 105 ) كه شاه از رعيت خود بىخبر است و ما از قحط و غلا و گرسنگى مشرف به * هلاكت رسيده و درد ما درمان پذير نيست
--> اما اين شاهزاده بر اثر بدگوئىهاى محمد حسين ملاباشى و رحيم خان حكيمباشى به علت مخالفت شاهزاده با آنان ، مجبور به بازگشت به حرمسرا شد . در 7 جمادى الاخر / 14 مارس همان سال شاه پسر دوم خود صفى ميرزا را كه 23 ساله بود ، از حرمسرا بيرون آورد و كم و بيش وظايف محمود ميرزا را به وى كرد . صفى ميرزا نيز به زودى با مخالفت ملاباشى و حكيمباشى مواجه شد و چون در نظر داشت كه بدون دخالت آنان كارها را در دست داشته باشد و اين امر ظاهرا امكان نداشت ، وى پس از سيزده روز با تمارض به حرمسرا بازگشت . ( محمد محسن : زبدة التواريخ ، ص 210 الف ) . در روز 19 جمادى الاخر / 26 مارس همان سال شاه سومين پسر خود طهماسب ميرزا را كه 18 ساله بود ، جانشين برادر كرد . ( 1 ) - طهماسب ميرزا به جاى جمعآورى سپاه و رساندن كمك به پدرش در اصفهان به « لهو و لعب » پرداخت . محمد محسن : زبدة التواريخ ، ص 209 الف .