كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
60
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
باب اميد امداد بالكليه * مسدود ديدند . احوال شاهزاده طهماسب ميرزا امراى قزلباشيه صلاح ديدند كه طهماسب ميرزا را براى چارهكار از اصفهان * بيرون فرستند . هشت هزار سواره گزيده ، از طايفه قاجاريه همراه كردند . در دل شب تار از ميان سپاه افغان سالم بيرون رفتند ، اگر چه اهتمامى در جمع لشگر داشت اما خلق ( 102 ) چندان ميل به امداد نداشتند . به خوانين كرمانشاهان و لرستان و شيراز و ايلات و سپاهى كه در جوار آنها بودند ، فرامين نوشتند ، و به طوايف اكراد كه در جوار مملكت روم بودند ، اعلام نمودند . اكراد در جواب نوشتند كه ما همسايه ولايت روم واقع شدهايم . اگر ما ولايت خود را خالى كنيم ، از روميه به ما آسيب و غارت خواهد رسيد . و جماعت لكزيه و داغستانات نوشتند كه ما به خود مشغوليم ، نه به امداد * اصفهان مىرويم و نه تابع افاغنه مىشويم . طهماسب ميرزا به قزوين آمده سى هزار لشگر جمع آورده ، به سوداى مدد اصفهان و يارى پدر و الا گهر افتاد . مقربان حضرت و رجال دولتش گفتند كه چون خلق ايران از روزگار ناهموار اختلال و اختلاف يافتهاند ، و از شدايد حرب و قتال نفرت و دهشت دارند ، * خصوصا شهر اصفهان كه گرداب بلاست ، عقل را اجتناب از آن مهلكه ( 103 ) رواست . * طهماسب ميرزا از خيال جدال مانده ، مراد امرا تأخير و تعويق افتاده بود . مىگفتند كه ما لشگر زياد جمع مىكنيم و تدارك و آذوقه بيشتر مىسازيم و افاغنه به شهر اصفهان دست - رس نخواهد داشت . علم مراجعت خواهند افراشت و ما در عقب ايشان افتاده ، اموال و اسباب * ايشان را مىگيريم و به طهماسب ميرزا مىگفتند كه ما با اين لشگر به اصفهان رفتيم و به افاغنه غالب شديم . * همان شاه ، و رجال دولت همان رجال دولت خواهند بود و ما را مثل سليمان ميرزا و صفى ميرزا حبس خواهند كرد * و احوال صفى ميرزا و سليمان ميرزا چنان بود كه هر يك از آنها را ده روز بر تخت نشانده ، باز معزول و محبوس كردند و باز حكومت به شاه سلطان حسين مقرر گشت . « 1 »
--> ( 1 ) - در تاريخ 3 جمادى الاخر 1135 / 10 مارس 1722 شاه سلطان حسين ، محمود ميرزا پسر ارشد خود را كه 25 ساله بود ، از حرمسرا بيرون آورد تا وى را جهت گردآورى سپاه به خارج از اصفهان بفرستد . ( نگاه كنيد به : محمد محسن ؛ زبدة التواريخ ، ص 210 الف ) ،