كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )

21

سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )

بىنهايت بهم رسيده ، روز به روز ترقى مىكرد ، و در نظر پدر و مادر محترم و فرزانه آمد و در نظر اهالى ولايت و درب خانه و امراء و وزراء و رجال دولت عظيم و بزرگ نمود ، [ 12 ] و دلهاى مردم را صيد كرد . * بيان احوال عباس ميرزا شاه سليمان را از حرم ديگر فرزندى بود ، عباس ميرزا نام ، او نيز مانند پدر طبعى خشن داشت به تحصيل علوم و ادب مايل نبود ، ليكن فارس و جنگ‌آور و سلحشور و بهادر و جسور و در استعمال آلات حرب از تير و تفنگ و چابك - سوارى در ميان همگنان معروف و مشهور ، اما نادان و جاهل مانده بود . شاه سليمان بعد از مدتى عليل المزاج شد و صاحب فراش و رجال دولت را حاضر ، و آن جماعت را پند و نصيحت كرد ، و وصيتش اين بود كه حسين ميرزا علم و عمل دارد . و به فنون فضايل آراسته است و عباس ميرزا جهل و نادانى دارد و به حرب و قتال مايل است . صلاح اين است كه حسين ميرزا صاحب تخت و تاج شود . اين بگفت و به دار آخرت تحويل [ 13 ] كرد . والدهء حسين ميرزا با خواجه‌باشى حرم اتفاق نموده ، زرها به رجال دولت داده و گفت بايد حسين ميرزا صاحب تاج و كمر گردد و عباس ميرزا خشمناك و خود رأى و غير از جنگ و جدل چيزى نداند و اگر او پادشاه شود ، همگى بايد ترك راحت كرده ، به مشقت بىنهايت دل نهيد ، اعضاى دولت نيز از روى راحت‌طلبى و تن‌پرورى با كمال خواهش و رغبت ، حسين ميرزا را بر تخت سلطنت نشانيده ، * شاه سلطان حسينش خواندند و بالكليه فريضهء جهاد و سياست و سلامت مملكت‌دارى از گوشهء خاطر راندند و عباس ميرزا را حبس كردند . * كيفيت احوال شاه سلطان حسين شاه عليم و كريم و فاضل بود . چون بر تخت شاهى نشست چند مدت طريق زهد و تقوى سپرد و بالكيه از منهيات اجتناب كرد . پس از چندى مزاج دولت صفوى معلول و عقد [ 14 ] نظام جمهور محلول شد و اتفاق و * اتحاد به شقاق و نفاق مبدل گرديد و مشرف به خرابى آمد . خلق بر تقوى و زهد شاه موافقت كرده