كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
20
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
سزاوار است و بدين حكم كه [ 9 ] از پادشاه صادر شده است گفتگوها در ميان خلق افتاده و باعث وحشت بندگان و چاكران گرديده سخن را چرب و شيرين و به نكات حكيمانه تزئين داد . شاه از فرمان قتل آن بىگناه پشيمان گشت . شفاها به قورچىباشى سپرد كه اين راز را پنهان داشته با هيچكس اين راز را در ميان ننهد و آن را به مادر شاهزاده اظهار و او را از مضايح * مشفقانه بيدار كرده كه من بعد پسرش به رضاى خاطر پدر بزرگوار رفتار نمايد . مادر شاهزاده از روى نقصان عقل كه * لازمهء طباع زنان از اين حالات متوحش گشته ، اگر چه پسر را از روى نصيحت آگاه كرد ، اما هر وقت كه پسرش را مىديد ، مىگفت از برادر تو چه گناه صادر شده بود كه پدرت به قتل آن مظلوم مبادرت نمود . مادامى كه شاه را از اين طبيعت ظاهر است تو را نيز بىگناه به قتل خواهد [ 10 ] رسانيد و اگر بعد از آن پشيمان شود ، چه سود خواهد داشت و اگر تو به شفقت پدرانه او * فريفته شوى ، محض حماقت است اگر خواهى كه از * شمشير الماسگون او خلاصى يا بى ، لباس اخلاص درپوش و بطريق * سياحت و سير و سلوك كوش . شعر : زنهار چنان كن كه از اين غافلهات * هرگز نرسد به گوش بانگ جرسى پسر به فرمودهء مادر * عمل نمود ، هماندم كوت درويشانه درپوشيد از دولت خانهء پادشاهان دامن درچيد ، چنان برفت كه او را هيچكس نديد ، بعد از چند روز شاه - سليمان آگاه گرديد به اطراف و اكناف آدم و سوار تعيين كرده و ارقام نوشت ، از او اثرى نيافتند . شاه سليمان * از اين قضيه دلگير شده و اين قصهء نادلپذيرش گريبان گرفت ، محرم اسرارش در اين مطلب قورچىباشى بود ، او را از تيغ بىدريغ بگذرانيد و مادرش از مشاهدهء اين حال جان كسل ، * خوف و [ 11 ] هراس بر دل او غالب شده به بالاى مقر شاهانه رفته خود را چون پرتو آفتاب بر زمين پرتاب كرد و بمرد و از اين خبر شاه سليمان بيشتر دلگير گشت و گفتگوها و شماتت خلايق بر مزيد بود . ميل و مودت خود را بالتمام به شاه سلطان حسين پسر كوچك خود افكند ، مادر بزرگ شاهزاده در حيات بود . او را به وى سپرد كه متوجه احوال او باشد و او به تربيت مادرانه ، او را متوجه مىشد . معلمان تعيين و در تحصيل علوم و فنون معارف اهتمام تمام نمود و اگر چه حسين ميرزا در نظرها خورد و كوتاه قامت كوتاه پا بود ، اما صاحب ذكاء و عقل و فهم و فراست مىبود . شاه سليمان را به او ميل محبت