كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
19
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
نمود ، او را شاه سليمان ناميدند و تعبير خوابش در ماده شاه سلطان حسين پسرش بالعانيه مشاهده گرديد . * اوضاع احوال شاه سليمان پادشاهى بد خوى و بد سرشت و عجول و غضوب و بىرحم و بىشفقت و خودبين و ناهموار بوده است و سه پسر داشت كوچكتر از همه شاه سلطان حسين بود . روزى ، حركتى كه مرضى طبع ضنمامتش نبود از فرزند بزرگش سر زد ، آتش غضبش اشتعال يافت ، نه شفقت پدرانه طبعش را مانع ، و نه شفاعت مشفعين جوش غضبش را دافع گشته ، به اندك جرمى به قتل پسر بيچاره فرمان داد . فرزند ديگرش چون از پدر اين حالت ديده تشويش و خوف و هراس به وى غالب [ 7 ] گرديد ، از پدر نفرت نمود و عزلت نشينى زاويهء تجرد شد . شاه سليمان از قتل پسر بىگناه پشيمان گشته ، امر به حضور فرزند وسطى نمود و او از قتل برادر پريشان خاطر بود ، خوف بر مزاجش طارى از بيم جان از پدر بىمروت متوارى و پيشگاه حضور پدر نيافت و شاه مىخواست كه دل فرزند به اظهار شفقت پدرانه به دست آورده باشد . مقارن اين حالات فرزندش روزى به باغچه خاص پدر داخل شده به جهت الزام شاه كه چرا قصد فرزند بىگناه كرد اراده بريدن درخت ميوهدارى نمود شاه از دريافت اين اشارت مطلب شاهزاده نفهميد ، نتيجه برعكس بخشيده ، شاه را * شعلهء غضب سر به گردون كشيد ، حركت ظريف نزاكت انگيز شفقتآميز شاهزاده را درك نكرده ، قورچىباشى را احضار ، و فى الحال به قتل پسر ديگر اشارت فرمود . قورچىباشى [ 8 ] مردى دانا و عاقل و صاحب تدبير و رأى كامل بود اين امر و عظيمت ناشايسته را از شاه سليمان كه ولى نعمتش بود ، درباره فرزند معصوم ، دور از دايرهء طبيعت آدميت و مروت دانست ، متحير و سرگردان كه چگونه به قتل آن بىگناه مظلوم پردازد و * به قدر مقدور ، نايرهء غضب خسرو و غيور و پادشاه نادان مغرور پرداخته ، بدينگونه به شاه عرض كرد كه اين بنده صداقتپرور ، پروردهء نعمت اين خاندان است و شمشير خونافشاى من براى دشمنان ، نه براى دوستان و فرزندان است . مگر * با بخت وارون خود ( در ) ستيزم كه خون نور ديدهء ولى نعمت خود بر خاك ريزم و تا قيامت هدف * لعنت خاص و عام باشم و به جاى او ريختن خون چندين بىگناه