آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
90
سفرنامه كازاما ( فارسى )
پادشاه چهار سال پس از برنشستنش ، به سفارش منجمان كه احوال ستارگان را مساعد به حال پادشاه نمىديدند . تخت و تاج را يك چند به مردى مسيحى و يوسفنام وانهاد . اين يوسف در چهارمين روز جلوسش كشته شد ، و بدينسان قضاى الهى از سر پادشاه گذشت . « 1 » پس ، شاه عباس بزرگ در روزى كه احوال ستارگان سعد مىنمود باز بر تخت جلوس كرد و سالهاى بسيار كارهاى بزرگ به انجام رساند ، و آثار عالى از خود بر جاى گذاشت . اين هنگام سال قوئى ئيل ( سال گوسفند ) بود ، و در باختر با نحس كيوان تقارن مىيافت « 2 » پيشگويى مىكردند كه در اين سال كسى كه به خواست الهى پنج روز بر جهان فرمانروائى مىكند ، كشته خواهد شد .
--> ( 1 ) . ملّا جلال الدين منجّم مؤلف تاريخ عباسى يا روزنامهء ملا جلال ( تهران ، 1366 ، ص . 122 ) در شرح وقايع سال يكهزارويك هجرى موافق لوى ئيل نوشته است : « . . . و ستارهاى در اين ايام پديد آمد كه منتج تغيير و تبديل پادشاه عصر بود . مقارن اين حال يوسفى تركشدوز و برادرش در الحاد تصانيف داشتند ، آوردند . راى اين پير غلام جلال منجم در علاج آن ستاره بر اين قرار گرفت كه شخصى را پادشاه مىبايد كرد ، و چون چند روزى پادشاه باشد او را بايد كشت تا اثر آن ستاره ظاهر شده باشد و كار خود را كرده باشد . بنائا عليه ، يوسفى را در پنجشنبه هفتم ذيقعده پادشاه ساخته و كلب آستان على ( عنوانى كه شاه عباس براى خود اختيار كرده بود ( را از پادشاهى معزول گردانيدند ؛ و ركن الدين مسعود بدين مضمون قطعهاى گفته : شها توئى كه در اسلام تيغ خونخوارت * هزار ملحد چون يوسفى مسلمان كرد جهانيان همه رفتند پيش او به سجود * دمى كه حكم تواش پادشاه ايران كرد نكرد سجدهء آدم به حكم حق شيطان * ولى به حكم تو آدم سجود شيطان كرد و در يكشنبه دهم همين ماه يوسفى تركشدوز را به طالعى كه مقتضى بود به قتل آورديم ، و شاه دينپناه به طالع مسعود به تخت نشست ، و منبعد هرچه تفحص و تجسس اين ستاره كردند ، به نظر نيامد . » ( 2 ) . قدما زحل يا كيوان را هفتمين سياره و نحس اكبر مىدانستند ( معين ، اعلام ) رودكى در قطعهاى با مطلع « مرا بسود و فروريخت هرچه دندان بود » ، در شكايت از پيرى گفته است : نه نحس كيوان بود و نه روزگار دراز * چه بود منت بگويم ، قضاى يزدان بود