آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

82

سفرنامه كازاما ( فارسى )

مىكنند . سه ماده ، عرق و ترياك و حشيش ، را ممتازترين چيزهاى مست و تخديركننده مىشناسند . داستانى در ايران هست كه مىگويد كه سه مرد كه هر كدام آنها يكى از اين سه ماده را مصرف كرده بود ، نيمه‌شب ، پشت دروازهء شهرى رسيدند . آن مرد كه مست مى بود ، چون دروازه را بسته يافت به فرياد بلند گفت : « زود دروازه را بشكنيم ! من آن را با شمشير از هم مىدرم . » مردى كه از ترياك نشئه بود گفت : « نه ، تا آفتاب درآيد ، در اينجا صبر مىكنيم ، بىدردسرتر است كه صبح كه دروازه را بازكردند توى شهر برويم » . مرد سوم كه حشيش كشيده و در عالم هپروت سير مىكرد ، آهسته و نجوا مانند گفت : « هيچ‌كدام از اين دو راه خوب نيست . اگر در سوراخ كليد دقيق بشويم و هيكل خودمان را خوب باريك بكنيم ، مىتوانيم از اين سوراخ بگذريم و وارد شهر بشويم . » اين داستان ، كه در ايران همچون مثل رايج است ، نشان مىدهد كه اندازه و طبيعت اين سه گونه مستى و بيخودى تا چه پايه با هم تفاوت دارد . بختيارىها چند سال بعد كه باز به اصفهان رفتم ، به مركز بختيارىها در غرب اينجا دعوت داشتم . چندى در اين ناحيهء كوهستانى ماندم . بختيارىها در تاريخ ايران مهمترين قوم‌اند . اينان به اصطلاح آريايى خالص هستند . خودشان مىگويند كه بازماندگان قوم باكترياى « 1 » باستانند . سلسله‌هاى حكومتى كه يكى پس از ديگرى ( بر ايران ) فرمان راندند ، همه به ناگزير با اين مردم كنار آمدند ، بدينسان كه از اينان وزير و ديوان سالار مىگرفتند و پسرى از رؤساى اين قوم را در جاى گروگان در قصر پادشاه نگاه مىداشتند . در سالى كه من به ايران رفتم ، رئيس بختيارىها ، سردار اسعد ، وزير

--> ( 1 ) . دربارهء باكتريا يا باكتريانا در مبحث « مرتع‌نشينان و عشاير » شرحى افزوده شده است .