آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

43

سفرنامه كازاما ( فارسى )

نقل كالا ، ما يحتاج نيم سال را انبار مىكردند . دكان‌هايى چايخانه مانند هم ، هست كه در اينجا اهل بازار چاىنوشان سرگرم دادوستد مىشوند . حتى شعبهء بانك هم در اين بازار پرگردوخاك داير است . در ميان انبوه جمعيت ، الاغى كه تره‌بار و ميوه بارش كرده‌اند و شترى كه بارى همچون كوه بر پشت دارد ، و گذرندگان ديگر پيچ‌درپيچ و قيقاج راه خود را باز مىكنند و مىروند . فقط اينجا و در اين بازار است كه حال و هواى خالص ايرانى و نگارهء زندگى اصيل ايرانيان آسيايى بازمانده است . اين چشم‌انداز درست تصوير داستان‌هاى هزار و يك شب را دارد . حجره‌دار و صاحب دكان ، روى فرش جلوى پيشخوان نشسته است و با چهره و رفتارى بىخيال و آسانگير ، قليان مىكشد يا چاى مىنوشد . به مشترىاى كه خريد نكند ، هر اندازه هم‌جنس‌ها را ديده و زيرو رو كرده باشد ، روى ترش نمىكند ؛ با ادب خداحافظ مىگويد و او را بدرقه مىكند . چون قيمت‌ها را بيش از اندازه گران مىگويند ، ( خارجىها ) در آغاز بىهمراهى دوست و آشناى ايرانى و بىاحتياط بايسته ، نمىتوانند از او خريد بكنند . اما بازارىها عادت دارند كه به اين خودى ( همراه يا راهنماى خارجى ) هم ، بىپروا ، قيمت بالا و بىمعنى بگويند . گداها و آنهايى كه خود را ديلماج نشان مىدهند و نيز كسانى ديگر هنگامى كه خارجى ببينند ، جرأت مىگيرند و دور او جمع مىشوند . اين ديلماج‌ها معمولا به فرانسه يا روسى حرف مىزنند و از هر دو طرف ، مشترى و دكاندار ، اجرت مىگيرند . نوروز و عيد قربان شلوغى و جنب‌وجوش روزهاى عيد و جشن و نمايش خيابانى ( ما ژاپنىها ) را معمولا در اين « گينزاى ايران » تا نزديك ميدان توپخانه مىكشاند . به ويژه هنگام نوروز ايرانى ، در موسم اعتدال بهارى ، و در عيد قربان ، همهء مردم شهر لباس