آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
42
سفرنامه كازاما ( فارسى )
مىگذراند . زنها همه به يكسان ، چادر سياه مىپوشند . گهگاه ، ميان اين جمعيت زن و مرد ، ملاها كه دستار سبز بر سر دارند ، مىگذرند . مردمى كه آنها را « سيد » مىنامند از نسل خاندان ( حضرت ) محمداند ( ص ) ، و امروزه هم بيشتر آنها دستار مىبندند . زنان پوشيده در چادر سياه كه وقت روز در كوى و گذر مىروند و چشمشان از روزن چادر مىدرخشد ، جورابهاى رنگارنگ به پا دارند . چون يكراست به خط مستقيم از شمال به جنوب « 1 » از « گينزا » ى تهران ( يا لالهزار ) پايين بياييد ، به « ميدان توپخانه » « 2 » مىرسيد . در اينجا ساختمان شهردارى ، پستخانه ، بانك ( بازرگانى ، شاهى سابق ) و ادارههاى ديگر هست . در جنوب اين ميدان دروازهء ناصريه است كه به بازار مىرود ، و در شمال آن دروازه دولت كه رو به قصر ( قاجار ) باز مىشود . پيرامون تهران هم چندين دروازهء بزرگ هست ، همه زيبا و مزيّن به كاشىهاى رنگارنگ هستند . تهران به اين دروازههايش مىبالد . در اين دروازهها يكيك رهگذران و مسافران را با ديدن گذرنامه يا جواز سفر شناسايى مىكنند . ميدان توپخانه در مركز تهران است ، و يادگارهاى تاريخى مانند ، توپ غنيمت گرفته شده ( در جنگ ) و ديگر چيزها در ميان آن به نمايش درآمده است . خيابان لالهزار ، بازار و ميدان توپخانه ، تازگىها تغيير وضع يافته است ، و شهر دارد چهرهء اروپايى پيدا مىكند . در مركز بازار ، بنا به رسم ، مسجد كهنه ( جامع ) ساخته شده و ساختمانهاى با بام گنبدى آن را احاطه كرده است . زير اين بامها گذرهاى پرپيچوخم ( راستههاى بازار ) به هر طرف امتداد دارد و حجره و دكانهاى كوچك مانند دندانههاى شانه ( كنار هم ) رديف شده است . در بعضى جاهاى بازار چهار سوقهايى با آبنمايى در ميان آن و روزنهاى در سقف كه كار نورگير را مىكند ، هست . دكانهاى بازار ، از هرگونه ، با همهء كوچكى خود ، با كالاى فراوان انباشته است . اين شايد عادت بازمانده از قديم باشد كه به علت دشوارى و دردسر حمل و
--> ( 1 ) . در اصل « از شرق به غرب » نوشته است . ( 2 ) . در اصل « توپ ميدان » نوشته است .