آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
36
سفرنامه كازاما ( فارسى )
وزيرمختار و همه كارمندهاى آن نمايندگى و با گرفته بودند . سبب اين پيشامد آن بود كه چون آب سودا كه براى ( آميختن با ) ويسكى سرد كرده بودند تمام شد ، سر پيشخدمت سفارت ، با اينكه پيشاپيش منع شده بود ، تكههاى يخ را در ليوان مشروب انداخته و به همه داده بود . ذوق و زيبايىشناسى ايرانى به نوكرهاى ايرانى نمىشود اطمينان كرد . آنها هميشه و فراوان دروغ مىگويند ، و كوتاهى و ناكامى خود را در كار به خوبى مىپوشانند . گاهى در همان حال كه ابياتى از شعر قديم ( براى ارباب ) مىخوانند و سر فرود مىآورند ، در دل نفرين و ناسزا مىگويند . به تناسب اينكه نوكر براى چه كار باشد ، به يكى از پنج يا شش نام خوانده مىشود . « فرّاش » خدمتگار عادى است ، و به معنى كسى كه فرش پهن مىكند . خانه ايرانى ديوار و نمايش از خشت يا سنگ ( و آجر ) است ، و وقتى كه كف آن را با قالى زيبا بپوشانند خانهء واقعى مىشود . از اين نام ( « فرّاش » ) برمىآيد كه خانه ايرانى بىفرش نمىشود . ميان نوكر ( و خدمتگار ) ها تقسيم كار گوناگونى هست ، مثلا « غلام » ، يا پادو ، « پيشخدمت » يا نوكر اندرون و داخل خانه ، « مهتر » يا تيماردار
--> - كوهستان ياد كرده و در وصف خود از تهران نوشته است : « هنگام تابستان ، كسانى كارشان فروش قالبها و تكههاى يخ بود . اين يخ را از كوهستان ، از نزديك قلهء دماوند ، بار الاغ مىكردند و مىآوردند » ( ص . 173 ) . اين يخ طبيعى كوهستان جز يخى است كه با آب انداختن در يخچالها در شهر يا پيرامون آن در زمستان مىساختند و براى تابستان نگاه مىداشتند . سيف الدوله در وصف تهران گفته است : « در كوهستانش معدن يخ هست » ( ص . 22 ) . به نوشتهء شادروان شهرى : « يخ ديگرى ( جز يخ يخچالى ) نيز بود كه به خانههاى اعيان و اشراف مىرفت و به فالودهفروشان داده مىشد كه از توچال ( محلى سرد در كوههاى شمالى تهران كه يخ طبيعى از آن به دست مىآيد ) و كوهستانها و آبگيرهاى شمالى تهران مىآمد ، يعنى همان يخ بلورىاى كه يخفروشان آن را مبناى تبليغ يخ خود قرار مىدادند » ( تاريخ اجتماعى تهران . . . ، ص . 5 : 35 ) .