آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

215

سفرنامه كازاما ( فارسى )

و پياده - كه اعراب مسلح صحراگرد هستند - با كمال اشتداد على اكبر را تعاقب مىكنند . وقتى اين تعاقب و اسبدوانى در ميان تكيه شروع مىشود ، دل شخص مىلرزد ( خطر اين بود كه اسبها زنها را پايمال كنند . ) ولى احدى از جاى خود حركت نكرد . اسبها خوب تعليم يافته بودند ، و هيچ قضيه‌يى روى نداد . . . « من كه بهترين بازيگرهاى اين عصر را ديده‌ام ، مىتوانم اظهار كنم كه مكالمهء ( عباس و شمر ) به قدرى خوب بود كه ، در هر تأترى ، چنين بازى خوب مىتوانست اسباب افتخار شود . . . . « طرفين ، جنگ را قرار به روز ديگر دادند ، و همه در اردو خوابيدند . . . . امام حسين و خانوادهء او از حالت منتظره و تزلزل خسته شده ، به خواب سنگينى فرو رفتند . ولى . . . على و فاطمه - والدين آنها - نتوانستند در قبور خود آرام بمانند ، از دست آنها برنمىآمد كه رفع بلا و سرنوشت اطفال خود را بنمايند . . . « مجلس آخر عبارت است از ابتداى جنگ . . . ( شمر شمشير مشعشع خود را كشيد كه سر عباس را ببرد ) . . . در اين وقت ، اعليحضرت شاه از جاى خود برخاستند ، و تماشا دفعة به اتمام رسيد . . . ( جمعيت با ازدحام زيادى به سمت درها روانه شدند . ) اما بعضى زنها براى اين كه در شب جاى خوبى براى تماشا داشته باشند ، نمىخواستند از جاى خود حركت كنند . . . « در فاصلهء ده روزى كه در تكيه تعزيه درآورده مىشود ، هر روز دو دفعه در مىآورند ، يكى بعدازظهر و ديگرى در شب . » « 1 » من ، از بخت بد ، نتوانستم در اقامتم در ايران اين تعزيه را ، كه حال و هواى هزار و يكشب دارد ، ببينم . امروز تكيهء دولت ديگر وجود ندارد ، و نشنيدم كه شاه ( كنونى ) به ديدن اين تعزيه رفته باشد . اما عقيده دارم كه ايرانيها ، كه از قديم ذوق فراوان در شعر و هنرهاى ديگر داشته‌اند ، به يقين به جايى خواهند رسيد كه اين نمايش را ،

--> ( 1 ) . بنجامين ، همان كتاب ، ص 449 تا 455 .