آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

211

سفرنامه كازاما ( فارسى )

« ميان اين جمعيت . . . پيرمردى بود كه مشك آبى و كاسه‌اى در دست داشت ، و محض ثواب به مردم آب مىداد . . . چنان كه در اسپانيا ، در محل جنگ گاوميش ، بعضى دستفروشها بعضى چيز مىفروشند ، در اينجا هم شربت و چاى و قليان مىفروشند . و نسوان هم ، مانند مردان ، قليان مىكشند . . . « گاه‌گاهى ، شخصى متعصّبى مىگفت : يا على يا حسين ! " فورا مردم ديگر با او همراهى كرده ، همان كلمات را تكرار مىكردند . . . گاه‌گاهى ، ملاهاى پير يا جوان ، به نوبه ، به روى منبر بالا رفته روضه مىخواندند . . . چنان كه در وقت نماز عيسويان مكرر مردم آمين مىگويند ، در اينجا هم وقتى كلمهء مؤثرى گفته مىشد از هر طرف مىگفتند : " يا حسين ! " ، يا شخصى به سينهء برهنهء خود مىزد . . . « قريب دويست نفر . . . خدام درب خانه شاه فراشباشى شاه . . . از جلو آنها افتاده . . . آهسته حركت مىكردند . . . لباس سياه عزادارى پوشيده ، يقهء خود را باز كرده بودند ، و چون راه مىرفتند ، از روى ترتيب با دست راست به سينهء خود مىزدند . . . مطالعه‌كنندگان بايد در نظر داشته باشند كه در وقت كشيده شدن حضرت عيسى به روى خاج ( هم ) بعضى با دست به سينهء خود مىزدند . از قرون بسيار بعيده ، در مشرق‌زمين اين رسم براى اظهار حزن معمول بوده است . اين دسته ، مانند جميع دستجات ديگر كه بعد آمدند ، اندك زمانى روبه‌روى طاقنماى شاه ايستاده تعظيم كردند . . . دستهء آخر از تكيه خارج شد . صداى موزيك عسكريه مسموع گرديد ، و مقام حزن‌انگيزى مىزدند . اين دستهء موزيك يكى از دستجات خاص اعليحضرت شاه بود . بعد از اين دسته شش دستهء ديگر آمدند . . . چون دستهء آخر از تكيه خارج و صداى موزيك قطع گرديد ، در نزديك همان در ، دستهء ديگرى جمع شد و مرتب گرديد . در جلو آنها اطفال زياد به لباس سبز ملبّس شده مىآمدند . از پهلوى آنها چند نفر مردمان جنگى زره پوشيده ، كلاه خود ازمنهء ماضيه را بر سر نهاده ، ايستاده بودند . « دفعة در ميان آن سكوت كليّه ، صداى طفلى مانند صداى مرغ در سكوت شب