آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
190
سفرنامه كازاما ( فارسى )
در ايران امروز حتى خدمتگاران از زن و مرد حس و غريزهء زيبايىشناسى فراوان دارند ، و در آراستن ميز و خط يادگارى نوشتن ( بر در و ديوار و درخت ) و مانند آن ، ناسازى و ناهماهنگى در كارشان نيست . از روزگار باستان ، از سه هزار پيش تا به امروز ، ايرانى ملتى واحد بوده ، و كشورى كه صنايع و هنرهاى دستى را تا به روزگار ما نگهداشته ، فقط ايران است . در حوزههاى تمدنى مانند مصر يا آشور يا يونان ، هيچجا هنر قومى و ملى تا امروز زنده و برجاى نمانده است ، دربارهء فرهنگ مردم ساراسن « 1 » هم حال چنين است . هنر و صنايع دستى ايران امروز تنزل كرده ، گرچه برابر نظريهاى اين هم يكى از دورههاى انتقالى است كه در تاريخ بارها تجربه شده است . اما اين ملّت اينك به تلاشى دوباره برخاسته است تا گذشتهء پرافتخار را زنده كند و تند به اعتلاى پيشين برسد . مورخان هنرى ، بيزانس را خاستگاه عمدهء هنر باخترزمين شناختهاند ، و نيز تأييد مىكنند كه هنرهاى زيباى اين خاستگاه از راه روم شرقى با هنر ايران ساسانى پيوندهاى نزديك داشته است . بدينسان ساسانيان سهم درخشانى در رساندن ذوق و زيبايىشناسى شرقى به مغربزمين و گرفتن مايههاى هنر و ذوق باخترى و آميختن آن با مايههاى خاورى داشتهاند . هنر معمارى در بناهاى ايرانى ، از قديم ، تا جاى ممكن از مصالح نزديك و در دسترس استفاده
--> ( 1 ) . بسيارى از شرقپژوهان و سفرنامهنويسان قديم ، و از آن ميان پلانوكارپينى Plano Carpini ، روبروك Rubruk ، و ماركوپولو Marco Polo ، مسلمانان را به طور كلى ( مردم ) ساراسن ( Saracens ) خواندهاند . در دايرة المعارف مصاحب هم مىخوانيم كه اين نام را « يونانيان و روميان متأخر به مردم چادرنشين بيابان سوريه و عربستان ، كه مزاحم مرزهاى امپراتورى روم در جانب سوريه بودند ، اطلاق مىكردند ؛ و سپس به عربها ، و توسّعا - خاصه در موارد مربوط به جنگهاى صليبى - به مسلمانان به طور كلى اطلاق مىشد . . . »