آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

165

سفرنامه كازاما ( فارسى )

افسانهء ديگرى است كه مىگويد كه پدر اسكندر كبير از تبار هخامنشيان بوده است . مىگويند كه امام حسين ، نوه ( دخترى ) حضرت محمد ، دختر يزدگرد را به همسرى گرفت ، و او را « شهربانو » ، به معنى شاه‌بانو خواند . يزدگرد ( سوم ) آخرين پادشاه ساسانى است كه در آن عصر ( در سدهء هفتم ميلادى ) همهء كشور ايران را براى سه نسل يكپارچه كرد و زير فرمان آورد . يك مجلس تعزيه ، عروسى حسين بن على ( ع ) را با او نشان مىدهد . شهربانو بعد از امام حسين رنج ديد و درگذشت . حسين بن على ( ع ) در زنده بودنش با اين شاه‌بانو به مهر و ملاطفت رفتار مىكرد . ( پس از رسيدن خاندان اسير شدهء يزدگرد به عربستان ) عمر ، خليفه ، مىخواست دختر يزدگرد را به جاى برده بفروشد . در اين تعزيه ، كلام و بيان بازيگران مانند گفتار « جورورى » ، نمايش عروسكى ژاپن ، به سبك قديم است . هنگامى كه شهربانو را سر برهنه در بازار ( برده فروشان ) مىگردانند و آزار مىدهند ، روح على ( ع ) به سيماى مردى حكيم ظاهر مىشود . اين پرده‌اى از نمايش اين داستان خيالى است : حضرت على فرياد مىكند : " بس كن اى مرد جبون نابكار ! " " اين زنان عشوه‌گرى نمىدانند " . " آنان را در كوى و بازار سربرهنه مگردان ! " پس از اين هشدار و نهيب اين زن را به حسين ( ع ) « 1 » كه شاه نجيب و بزرگوار است مىدهند . در اين تعزيه ، در صحنه‌اى كه عمر شهربانو را آزار مىكند نمايش به اوج مىرسد . ايرانيان به ديدن اين صحنه اشك مىريزند و زمانهء حضرت على و امام حسين ( ع ) را به ياد مىآورند .

--> ( 1 ) . در متن ، " حسين " نوشته است كه بايد اشتباه باشد .