آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
162
سفرنامه كازاما ( فارسى )
شد ، چون راهپيمايىاى كه ديدم از آن كه وصفش را شنيده بودم آرامتر بود . حس كردم كه مراسم محرم اين آبادى فقط گونهاى آيين شكرگزارى براى نعمت و بركت خداوند ، مانند جشن خرمن ، است . اما در واقع همهء مراسم يادبود فاجعه [ عاشورا ] چنين نيست . وضع اين مراسم به تناسب محل و موقع تفاوت دارد . يكى از معروفترين آيينهاى عزادارى محرم كه شاهد بودم ، دستههايى از سينهزنان است كه راهپيمايى مىكنند ، و طبلنوازى در جلو آهنگ حركت و سينه زدن آنها را منظم مىكند . هر دسته يك طبلنواز دارد ، و عزاداران به آهنگ آن طبل خود را با زنجير مىزنند ؛ ضرب آهنگ طبل كه تند مىشود ، آنها هم تندتر زنجير مىزنند . به دنبال دستههاى زنجيرزن ، اسبى كه با زره باشكوه و آراسته ، و گاه با سپر و كلاهخود سوراخ شده با تير ، زينت شده است ، مىآيد . به دنبال آن بازيگر اصلى مراسم آن روز ، مردى كه به هيأت ( امام ) حسين درآمده است و مردانى كه خود را شبيه برادرش عباس و يارانش درآوردهاند ، سوار بر اسبهاى زيبا و آراسته به ساز و برگ روانند . هم ( امام ) حسين و هم ( حضرت ) عباس زره ايرانى مرصّع و شكوهمندى دربر دارند كه آن را بيشتر از خانوادههاى بزرگ و قديمى يا عتيقهفروشان معروف مىگيرند . همهء اهل بيت و خويشان ( امام ) حسين لباس سبز پوشيدهاند . حتما در ميان اين جمع نوجوانى هست از همه برازندهتر كه گيرايى بيمانند دارد . او شبيه قاسم ، پسر عمّ ( امام ) حسين ، است . روايت كردهاند كه او در جنگى كه در روز عروسىاش درگرفت ، كشته شد . پس در آن راهپيمايى رختخواب داماديش را كه از سوى عروسش فرستاده شده ، و اثاث مجللى را كه زيورها و منسوجهاى زيبا گرداگر آن آويخته است و چراغ ايرانى در ميان آن گذاشتهاند تا جلوهء بيشتر يابد ( همان حجله ) ، مىبرند . پس از اين شبيهها و حجله ، مردان تنومند كه از كمر به بالا تقريبا برهنهاند مىآيند ، و همچنان كه با دست و بازو بر سينه و شانهء خود مىزنند راه مىپيمايند . گاهى سردستهء عزاداران مىايستد و به دسته فرمان مىدهد كه درجا بزنند . همه ، به فرياد ، « على » و « حسين »