آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
148
سفرنامه كازاما ( فارسى )
سن و سال به ملاحظه تناسب وضع و موقع خودش ( تا حد امكان ) دخترى از خانوادهاى پولدار را در نظر مىگيرد . اگر پدر و مادرش انتخاب او را بپسندند ، براى گفتوگو پيش پدر و مادر دختر مىروند ، و پس از آنكه اينها روى موافق نشان دادند اين پسر - همان نوجوان چهارده يا پانزده ساله - پايش به خانهء دختر باز مىشود و مرتب به آنجا مىرود ، و خودش را آماده خدمت به پدرزن نشان مىدهد و هدايايى براى آنها مىبرد . پس از چندى او براى نامزدش رخت و لباس مرسوم ، انگشتر و يك جفت كفش هديه مىفرستد . اين هديهء عقد است ، و پسر و دختر از اين روز با هم رسما نامزد مىشوند ، و اين رابطه را در ايران چنين مىگويند كه پسر " الف " دختر " ب " را متعلق به خودش مىشناسد ، و به اصطلاح مرد او مىشود . اين بيان به راستى مناسب وضع است ، و شوق و شور و نيز ملاحظه و احتياط را مىرساند . پس ، ساعت مىبينند و وقت مساعدى را انتخاب مىكنند ، و با گفتگو و تبادل نظر با دوستان و خويشاوندان قرار و ترتيب مراسم عروسى داده مىشود . در اين هنگام پسر به خانهء دختر شيربها و شيرينى مىفرستد . اين بازماندهء رسم قديم عروسى دادوستد گونه است . مراسم ازدواج ، در وصف درست و دقيق آن ، شامل مجلس عقد و جشن عروسى است . مراسم عقد در خانهء دختر برگزار مىشود ، و آخوند محل و دوستان داماد ( جز خانوادهء عروس ) هم به خانه پدر عروس دعوت مىشوند . آخوند ، دو دستيار معتمدش را به خانهء دختر مىفرستد و اعلام قبلى عقد را مىكند . اين فرستادهها كه به اندرونى خانهء پدر عروس مىرسند ، دختر كه آماده و سرتاپايش پوشيده و به سرنوشت خود رضا داده ، در ميان انبوه زنان خويش و آشنا نشسته است . در اينجا آن دو فرستادهء عاقد ، از دختر مىپرسند كه آيا در دلش با اين ازدواج راضى است . اين پرسش را چهاربار تكرار مىكنند ، زيرا كه اين امرى مهم و مربوط به يك عمر است و بايستهء دقت و اطمينان . فرستادهها پس از آن كه از دختر " بله "