آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
132
سفرنامه كازاما ( فارسى )
هنگامى كه شاه هرمز بهرام ، سپهسالار دشمن ، را درهم مىشكست ، خسرو وليعهد او با لشكر شاه خدمات بزرگى در سركوب خيانتكاران كرد ، و پس از اندكزمانى هم به جانشينى پدر بر تخت نشست . از سويى نيز هنگام اين لشكركشى شيرين اشكريزان براى خسرو دلتنگى مىنمود . داستان چنين آغاز مىشود . مىگويند كه بهرام چون شكست خورد به چين آن روزگار گريخت ، و به اميرى در آن سرزمين پناه برد . « 1 » جشن هزارهء فردوسى شاعر ايرانى در سال 1934 ( 1313 خورشيدى ) در ايران برگزار شد و چهل و دو تن از خاورشناسان كشورهاى ديگر در تهران جمع آمدند و مراسمى بسيار شكوهمند برپا داشتند . يكبار كه شاه خسرو با اميران و شهزادگان عرب كه براى آوردن خراج به دربار ايران آمده بودند به شكار مىرفت ، از روى اتفاق از نزديك سراى شيرين گذشت . « 2 » شيرين چون از آمدن او شنيد جامهاى سوزندوزى شده و جواهرنشان دربر كرد ، تاجى بر سر نهاد و بيرون آمد . « 3 » او خسرو را كه ديد ، دلتنگى خود و دريغ بر روزگار
--> ( 1 ) . براى « داستان خسرو پرويز و شيرين » بنگريد به شاهنامه ، جلد نهم ، بيت 3417 ( ص 2868 ) و پس از آن ، و نيز بخش پيشتر آن . ( 2 ) . بدانگه كه شد بر جهان شهريار * ز شيرين جدا بود يك روزگار به گرد جهان بر بىآرام بود * كه كارش همه رزم بهرام بود چنان شد كه يكروز پرويز شاه * همى آرزو كرد نخجيرگاه بياراست بر سان شاهنشهان * كه بودند ازو پيشتر در جهان همى راند با تاج و با گوشوار * بزر بافته جامهء شهريار ( شاهنامه ، بيتهاى 3435 تا 3460 ) ( 3 ) . چو بشنيد شيرين كه آمد سپاه * به پيش سپاه آن جهاندار شاه يكى زرد پيراهن مشكبوى * بپوشيد و گلنار گون كرد روى يكى از برش سرخ ديباى روم * همه پيكرش گوهر و زرش بوم به سر بر نهاد افسر خسروى * نگارش همه گوهر پهلوى ز ايوان خرم بيامد به بام * به روز جوانى نبد شادكام -