آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

133

سفرنامه كازاما ( فارسى )

خوش گذشته را بازگفت . شاه خسرو كه سخن او را شنيد ، در دل پشيمان شد كه براى رفتن به جنگ و پرداختن به كارهاى كشور او را تنها گذاشته بود ، و گفت تا شكار را زود به پايان برند ، به كاخ برگشت و آماده استقبال كردن از شيرين شد . « 1 » درباريان و پيرامونيان با اين عشق و تمنّاى شاه سرسختانه مخالفت كردند ، « 2 » اما شور و شوق شاه سرانجام بر همهء دشواريها چيره شد و شيرين به فرخندگى با خسرو عروسى كرد . « 3 » در اين وقت شاه خسرو همسر نخستين و شهبانوى اول را داشت ، كه نامش مريم بود . اما اين شهربانو پس از همسرى خسرو و شيرين درگذشت « 4 » ، و

--> - همى بود تا خسرو آنجا رسيد * سرشكش از مژگان به رخ برچكيد چو روى وراديد بر پاى خاست * به پرويز بنمود بالاى راست زبان كرد گويا به شيرين سخن * همى گفت از آن روزگار كهن ( همان ، بيت‌هاى 3462 تا 3469 ) ( 1 ) . فرستاد بالاى زرين ستام * ز روى چهل خادم نيك‌نام كه او را به مشكوى زرين برند * سوى خانه گوهرآگين برند ( همان ، بيت‌هاى 3477 تا 3479 ) ( 2 ) . چو آگاهى آمد ز خسرو به راه * به نزد بزرگان و نزد سپاه كه شيرين به مشكوى خسرو شدست * كهن بوده كار چنين نوشدست همه شهر از آن كار غمگين شدند * پرانديشه و درد و نفرين شدند ( همان ، بيت‌هاى 3489 تا 3491 ) ( 3 ) . همه مهتران خواندند آفرين * كه بىتاج و تختت مبادا زمين بهى زان فزايد كه تو به كنى * مه آن شد به گيتى كه تو مه كنى . . ( همان ، بيت‌هاى 3531 تا 3532 ) ( 4 ) . در روايت فردوسى آمده است كه شيرين ، مريم ، نخستين شهبانوى خسرو ، را به زهر كشت : ز مريم همى بود شيرين به درد * هميشه زرشكش دو رخساره زرد به فرجام ، شيرين ورا زهر داد * شد آن دختر خوب قيصر نژاد ازان كار آگه نبود هيچ‌كس * كه او داشت آن راز تنها و بس چو سالى برآمد كه مريم بمرد * شبستان زرين به شيرين سپرد ( همان ، بيت‌هاى 3536 تا 3539 )