كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

195

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

تاريخ ايران از سال 1747 يا از تاريخ مرگ نادر شاه تا سال 1765 به نقل از اطلاعات شفاهى از شاهزاده‌هاى خانوادهء افشار فقط سه نفر به موقعيت‌هاى بزرگى رسيدند . رضا قلى ميرزا ، نصر اللّه ميرزا و امام قلى ميرزا . رضا قلى ميرزا علاوه‌بر اين‌كه پسر بزرگ نادر شاه بود ، يكى از خواهران شاه تهماسب ، يعنى يكى از دختران شاه سلطان حسين را به زنى داشت . از اين‌روى اگر رضا قلى ميرزا صبر مىكرد ، پس از نادر شاه ، بيشتر از هركس ديگرى حق رسيدن به سلطنت را داشت . اما او به فكر كشتن پدرش بود و اين را همهء مردم ايران مىدانستند و ميرزا مهدى خان [ استر آبادى ] در اين مورد و دربارهء بىعدالتيهاى ديگر رضا قلى ميرزا سكوت مىكند . شايد به اين خاطر ، كه ايرانيها هنوز اميدوارند ، كه يكى از فرزندان نادر به تخت سلطنت برسد . نادر شاه كه از نقشهء پسرش آگاه شده بود ، او را كور كرد ، تا به اين وسيله امكان سلطنت را از او بگيرد . به اين ترتيب هريك از دو پسر نادر شاه - تا زمانى كه شاهرخ ميرزا ، پسر رضا قلى ميرزا ، خردسال بود - اميد رسيدن به سلطنت را داشت . اما نادر شاه به تصميم على قلى ميرزا ، پسر برادرش ابراهيم ، به قتل رسيد و على قلى ميرزا - پس از كشته شدن نادر - به تخت سلطنت نشست و بلافاصله رضا قلى ميرزاى كور را با 16 نفر از شاهزادگان و يا به‌طورىكه ميرزا مهدى خان مىنويسد ، با هفده نفر در قلعهء كلات زندانى كرد و بعد نصر اللّه ميرزا