كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

196

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

و امام قلى ميرزا و ديگر شاهزادگان افشار را - به استثناى شاهرخ ميرزا - در مشهد به قتل رسانيد . چشم‌پوشى از قتل شاهرخ ميرزا به خاطر علاقهء على قلى ميرزا به او نبود ، بلكه على قلى ميرزا به خاطر استوار نبودن پايه‌هاى سلطنتش لازم مىديد ، وارث قانونى سلطنت را زنده نگه بدارد ، تا بتواند ، در صورت مخالفت ايرانيان با سلطنت او ، به آنها بگويد ، كه او قصد داشته است به نفع شاهرخ ميرزا از سلطنت كناره‌گيرى بكند . نادر شاه هم به همين ترتيب به شاهى رسيده بود . چون اگر مردم با اين فكر ، كه سلطنت به دست نادر دوباره به خاندان صفوى خواهد رسيد ، به او كمك نمىكردند و نادر با تمام شجاعتى كه داشت هرگز نمىتوانست ايرانيان را وادار به اطاعت بكند . على قلى ميرزا بلافاصله پس از به دست گرفتن حكومت خود را على شاه ناميد و به نام عادل شاه سكه ضرب كرد . عادل شاه در آغاز كار خود با تقسيم خزانهء نادر شاه در ميان درباريان محبوبيت پيدا كرد ، اما او آن‌چنان اسير عياشى بود ، كه از كارهاى حكومت غافل شد و به‌زودى طرف نفرت ايرانيان قرار گرفت . برادر او ابراهيم خان ، كه سرباز بهترى بود در ميان سپاهيان از محبوبيت چندى برخوردار بود . چون ابراهيم خان حكومت بزرگ اصفهان را به دست گرفت ، به خاطر سرگرم بودن برادرش به عياشى در مازندران ، سر به شورش برداشت . عادل شاه با سپاهى به جنگ برادر شتافت ، اما شكست خورد و اسير شد . ابراهيم بلافاصله پس از پيروزى بر عادل شاه ، دستور داد تا هر دو چشم او را بكنند . ابراهيم خان در آغاز كارش به شاهرخ جوان ، كه در قلعهء مشهد نگه‌دارى مىشد ، پيغام داد : « او عادل شاه ياغى را شكست داده است و از او تقاضا مىكند ، كه به نام وارث اصلى حكومت نادر ، به اصفهان بيايد و در اصفهان تاجگذارى بكند . » اما شاهرخ ميرزا به پيغام ابراهيم خان اعتماد نكرد و به تقاضاى سرداران بزرگ در خراسان تاجگذارى كرد و از ابراهيم خان خواست ، كه در