كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

185

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

سفر نداشتم و بيشتر ميل داشتم ، با يك وسيلهء نقليهء دريايى روباز عربى ، كه مصب رودها و هم‌چنين روستاهاى اطراف شط العرب را مىشناخت ، مسافرت بكنم و خوشحال بودم ، كه سفر با كشتى بنگالى برايم ممكن نيست . كشتى كوچكى كه از بصره آمده بود و خبر آورده بود كه انگليسىها نبايد از اعراب بنى كعب ترسى داشته باشند ، به خاطر وجود كلابيطهاى ميرمهنا جرأت نمىكرد به تنهايى بازگردد . اين كشتى همراه كشتى بزرگ بنگالى به طرف بصره حركت كرد ، اما هردو كشتى در شط العرب به تصرف شيخ سليمان درآمدند . اگر من با اين كشتيها رفته بودم ، احتمالا وسائل و نوشته‌هايم را از دست مىدادم . روز دهم ژوئيه ، در نزديكى ساحل ايران ، ده كلابيط و چند وسيلهء نقليهء دريايى كوچك ديديم و بعدها شنيديم ، كه بعضى از آنها به ميرمهنا و بقيه به شيخ سليمان تعلق داشتند . اين دو دشمن مشترك كريم خان ، با تمام نيروى دريايى خود ، باهم متحد شده بودند ، اما بعد از آنها خبرى نشد . كاپيتان پرايس آن‌قدر از شيخ جوان بوشهر ناراحت بود ، كه روز يازدهم ژوئيه اعلام كرد ، شب بعد خارك را ترك خواهد كرد . شيخ نه پول داشت و نه آذوقه‌اى براى همراهانش . از اين‌روى او هم تصميم گرفت ، كه به خانه‌اش بازگردد و به اين ترتيب جنگ پايان گرفت . ميرمهنا ، كه به خشكى پناه برده بود ، چند ماه بعد حتى هلنديها را از خارك بيرون راند . اگر عربهاى بوشهر با كاپيتان پرايس و آقاى ناطر همكارى كرده بودند و به كرات و به شكل مضحكى آنها را ترك نكرده بودند ، مسلما ميرمهنا به كلى نابود شده بود . استحكامات خارك خيلى خوب بود . هلنديها 90 تا 100 نفر براى دفاع از قلعه داشتند و علاوه‌بر اين 40 تا 50 ملوان اروپايى در كلابيطهاى آنها خدمت مىكردند ، اما چيزى كه هلنديها نداشتند يك رهبر بود . تنها افسر آنها مدتى بود ، كه مرده بود . امسال ، وقتى آقاى بوشمان به باتاويا رفت ، حاكم