كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
184
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
كاپيتان پرايس به هر كشتى يك دستور العمل كتبى داده بود ، كه به كمك اين دستور العمل و علامتى كه او مىداد ، كشتىها لنگر مىانداختند ، يا حمله مىكردند و يا بازمىگشتند . اما عربها توجه چندانى به اين دستور العمل نداشتند . شيخ جوان دون شأن خود مىدانست ، كه تحت فرمان يك اروپايى باشد و وقتى انگليسىها به دشمن حمله مىكردند ، شيخ عمدا آنقدر از آنها فاصله مىگرفت ، كه بعد بتواند بهانه بياورد ، كه به خاطر باد شديد ، قادر به نزديك شدن به ناوگان نبوده است . امروز گلولهاى از خشكى به كشتى كاپيتان پرايس اصابت كرد و در همين موقع كشتى شيخ ، درحالىكه با باد درگير بود ، از كشتى كاپيتان پرايس فاصلهء زيادى گرفته بود . آقاى ناطر آنقدر به دشمن نزديك شده بود ، كه گلولهاى به كلابيطش اصابت كرده بود و در نتيجه چندنفر از ملوانان عرب او زخمى شده بودند . اين حادثه كاسهء صبر عربها را كه هميشه از شهامت و جسارت آقاى ناطر ناراحت بودند ، لبريز كرد و حالا اگر آقاى ناطر از جان خود سير نبود ، ناگزير بود به ميل عربها رفتار بكند و از تيررس دشمن دور شود . روز بعد ، به خاطر اين مشكلات ، آقاى ناطر و چند اروپايى ، كه توپچى كشتيها بودند ، از عربها جدا شدند و بعضى از آنها به كشتى شكارى بصره رفتند و بعضى ديگر به كشتى كاپيتان پرايس . روز دوم ژوئيه [ 1765 ] شيخ بوشهر دو تا از قايقهاى خود را از دست داد . يكى از اين قايقها ، به خاطر باد شديد ، به ساحل رانده شد و ديگرى به دست دشمن افتاد . روز نهم ژوئيه يك كشتى بزرگ ، كه عازم بصره بود ، از بنگال وارد شد . كاپيتان اين كشتى ، كه مرد مؤدبى بود ، از من دعوت كرد ، كه همراه او بروم . براى من از نظر راحتى و امنيت ، فرصتى بهتر از اين پيش نمىآمد ، اما اين كشتى قصد داشت ، يك ساعت ديگر به طرف بصره حركت بكند و من در اين مدت كم نمىتوانستم خودم را آمادهء سفر بكنم . از طرف ديگر من توجه چندانى به راحتى