نوبويوشى فورو كاوا ( مترجم : هاشم رجب زاده و كينيجى ئه اورا )

68

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى )

پس همهء مردم از فتحعلى حمايت كردند و او ايلخانى قاجار شد . اين ايلخانى را نادر از ميان برداشت . پس پسرش محمد حسن خان به جاى او نشست . كريم خان كه حكومت يافت ، با سرسلسله زند به دشمنى پرداخت . اين بود كه پسرش در سال 1794 م . زنديان را از ميان برداشت و تاج‌وتخت ايران را گرفت . آقا محمد خان در آغاز خواجهء عادلشاه بود ، و سپس كريم خان او را در توقيف نگهداشت و در شيراز مىزيست . همين‌كه كريم خان درگذشت او از شيراز گريخت . گويا در اين هنگام 36 ساله بود . او به اطراف تاخت و در همه جا پيروزى يافت و [ مخالفان و مدّعيان را ] سركوب كرد و در 51 سالگى بر تخت ايران نشست و بيدرنگ حكم داد كه همه [ مردان ] خاندان را بكشند يا چشمشان را درآورند . او حاجى ابراهيم را كه پيشتر به وى كمك كرده بود وزير خود كرد و سپس پايتخت را از شيراز به تهران انتقال داد . لشكركشى به گرجستان آقا محمد خان براى گرفتن گرجستان از روسيه لشكر راند و در گرجستان پيروزى يافت . پس از بازگشتن از آن‌جا ، به شهر مشهد لشكر راند . شاهرخ نوه نادر شاه ، كه پيشتر ميرزا سعيد خان [ ؟ ] او را از قدرت انداخته و كور كرده اما بعد اجازه داده بودند در شهر مشهد باشد ، در اينجا زندگى مىكرد و جواهر بسيار از ثروتى كه جدش نادر او از هندوستان غنيمت گرفته و آورده بود ، داشت . فقط به طمع اين جواهر بود كه آقا محمد خان به مشهد آمد ، و همان‌كه به اينجا رسيد اول به زيارت آرامگاه امام رضا رفت و آن‌گاه از شاهرخ معزول و نابينا شده خواست جواهر خود را تقديم كند . شاهرخ منكر داشتن گنجينه و جواهر شد . پس آقا محمد خان دستور داد تا او را شكنجه كردند . دور سر شاهرخ حلقه‌اى خمير گرفتند كه ميان آن گود بود و در آن روغن داغ‌شده ريختند تا ناچار به اعتراف شد و جاى پنهانى جواهر را گفت و آقا محمد خان آن را به دست آورد . گفته‌اند كه شاهرخ از رنج اين شكنجه جان باخت . بىرحمى و خونخوارى آقا محمد خان مردم ايران را سخت ناراحت كرد . پس از آن لشكر كاترين امپراتريس روسيه گرجستان ايران را تسخير كرد . آقا محمد خان به شنيدن اين خبر بسيار خشمگين شد و سپاه فراوان به آن‌سو راند و خود نيز براى مقابله با زوبف سردار روس و بازگرفتن گرجستان روانه شد و از رود ارس گذشت ، و در اينجا به تدارك اردو و ترتيب سپاه پرداخت . اما در اين هنگام كه زمستان سال 1796 م . بود كاترين امپراتريس روسيه درگذشت . پس زوبف سردار روس سپاهش را از گرجستان بيرون برد و بدينسان لازم نيامد كه قشون ايران با سپاه روس بجنگد . اما در بهار سال بعد آقا محمد خان بار