نوبويوشى فورو كاوا ( مترجم : هاشم رجب زاده و كينيجى ئه اورا )

69

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى )

ديگر به سوى گرجستان لشكر كشيد ، و در ميان همين راه بود كه به دست [ چند تن ] ملازم نزديكش كشته شد . او در اين هنگام 63 سال داشت . گنجينهء همراه آقا محمد خان ، در آن ميان الماس‌هاى گرانبها مانند تاجماه و درياى نور و لباس‌ها و نفايس ديگر ، همه به دست سردار آقا محمد خان به نام صادق خان افتاد . فتحعلى شاه فتحعلى ، پسر حسنقلى خان برادر كوچكتر آقا محمد خان ، جانشين او شد و به زودى صادق خان را در قزوين مغلوب و دستگير كرد . صادق خان اكثر جواهرى را كه برداشته بود تقديم و تقاضاى ترحم كرد . فتحعلى شاه [ به ظاهر ] او را بخشيد ؛ اما چندى بعد به بهانه جرمى او را در اتاقى حبس كردند و سپس لاى جرز گذاشتند و كشتند . سياست‌بازى انگليس پس از آن در سال 1799 م . مهدى على خان نام به سفارت از نايب السلطنه انگليس در بمبئى به ايران آمد و با شرح وضعيت افغانستان خواست فتحعلى شاه را به جنگ با افغان‌ها برانگيزد . فتحعلى شاه در واقع راضى شد كه همان موقع به افغانستان لشكر بفرستد . اما مهدى على خان با نرم‌زبانى توصيه كرد كه نبايد در اين كار عجله بكند و زود به هند برگشت و نتيجه كار خود را گزارش داد . حكومت انگليسى هند از خدمت مهدى على خان در اين مأموريت راضى بود و سال پس از آن كاپتان ملكم انگليس را با هيأتى و با دستور العمل انعقاد يك عهدنامهء دوستى و تجارى به ايران فرستاد . اين هيأت سفارت و ديگران در ماه فوريه آن سال به بندر بوشهر پياده شدند و در ماه مه به شيراز رسيدند و خواستند با حسنعلى ميرزا والى ممكلت فارس ملاقات كنند . اما در اينجا بر سر ترتيب نشستن مناقشه پيدا شد ، بشدتى كه والى چند تن از مأموران را داد تا چوب بزنند يا حكم كرد كه كور كنند ، اما قضيه به سختى حل و فصل شد . هيأت سفارت ملكم روز 13 ماه نوامبر سال 1800 به تهران رسيد ، و روز 16 اين ماه نزد فتحعلى شاه بار يافت ، و پس از بستن عهدنامه مورد نظر راه بازگشت را به سوى جنوب در پيش گرفت . فرجام حاجى ابراهيم آن‌گاه ، شاه ايران از قدرت گرفتن حاجى ابراهيم وزير و گروهى كه او از جانبداران خود ساخته بود بيمناك شد ، و وجود او هم ديگر فايده‌اى براى خاندان قاجار نداشت ؛ پس حاجى