فرهاد ميرزا
43
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
گهى رنجور اندر كشور تبريز و خوىمانى * گهى رنج از شكست گنجه و وهن ز گم باشد از گنجه هفت ورس كه طى كرديم رودخانهء قوشقار است كه از جنوب به شمال جارى است . آنجا قراولخانه است . آب اين رودخانه را در بالا براى زراعت گرفتهاند . حالا آبى نداشت . در بهار سيلاب زياد دارد . از گنجه تا قرايور كه چاپارخانهء محقرى است در عرض راه در يمين و يسار هيچ آبادى نبود . از قرايور تا شمكور نه ورس و نيم است . رودخانه شمكور آب داشت و از جنوب به شمال جارى است . يك پل قديمى داشته كه چندين چشمه بوده ، خراب شده . يك پل سه طاقى در اين چند سال ، يك نفر ارمنى ساخته و خودش مرده است . پارسال يك چشمهء او خراب شده و دو چشمهء او آباد مانده است . در بلوك شمكور شلتوككارى زياد مىشود . از شهر گنجه تا زگم رييس قزاقها كه همراه بود بالابيك بود كه منصب سلطانى داشت و اختيار سوار پشتهخانهها را از مينگهچور تا زگم با اوست . از چاپارخانهء شمكور تا زگم كه بيست و سه ورس و نيم است كالسكه در دو ساعت و ده دقيقه حركت كرد . قريهء شمكور نزديك چاپارخانه است و توابع نيز دارد . از رودخانهء قوشقار تا دوازده ورس به طرف غربى چاپارخانه حد بلوك شمكور است . شمكور قلعهء سختى داشته كه آثار برج و باروى آن از آجر و سنگ معلوم است . چند برج درست آباد هنوز باقى است . از آن بعد بلوك شمس الدينلو است كه زگم هم جزو آن بلوك است . امروز هم حركت ما رو به مغرب بود . از گنجه سيم تلغراف را به نوخو - قصبهاى است كه در شمال گنجه واقع شده - كشيدهاند و از نوخو به آقاستفا . از آنجا خطى به طرف ايروان و ايران مىرود . و خطى به طرف تفليس مىرود . اصل نوخو همان شكى است كه قديما نوخو مىگفتهاند و در نسبت نخوى بر وزن اخوى گويند . در شمكور بود كه وقعه شمكور روز يكشنبه چهاردهم شهر صفرا المظفر سنه يك هزار و دويست و چهل و دو هجرى واقع شد و امير خان 28 سردار قاجار و خالوى حضرت وليعهد عباس ميرزا شهيد گرديد . بعد از چند روز ديگر روز دوشنبه بيست و دوم صفر سنهء مذكور وقعه گنجه از سوء تدبير آصف الدوله الله يار خان 29 كه از جانب خاقان مغفور مأمور بود اتفاق افتاد كه در آن ، وهن عظيم به لشكر و كشور اسلام وارد آمد . مختصر آنكه ، از پدر بزرگوار شنيدهام كه به اميرزادگان عظام در آب گرم سراب وقتى كه موكب و الا تشريففرماى اردبيل مىشدند چنين فرمايش مىكردند و من به تفصيل به رشتهء عرض مىرسانم : « به آصف الدوله الله يار خان كه قايدجيش و ذائدطيش بود مىگفتم و جنگ با روس را ما بهتر بلديت داريم ، كوچيدن ما از دور شيشه كه بر محصورين كار تنگ شده بود مناسب نبود و باوجود خيانتنظر عليخان مرندى كه گنجه را به باد داد و شكست شمكور ، مواجه شدن و جنگ روبرو با روس كردن صرفه ندارد مىبايد اطراف قشون روس را گرفت كه آذوقه به آنها نرسد ، در تفليس هم چندان استعداد نيست . اين قشون را به حالت خود بايد