فرهاد ميرزا
44
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
گذاشت و بر تفليس بايد تاخت تا تقدير خداوندى چه باشد . ميرزا ابو القاسم قايممقام و ميرزا محمد على وزير جنگ و ساير سران لشكر راى صوابنماى حضرت وليعهد را تصدق مىكردند و در باطن ، اولياى دولت خاقان مغفور چنان مىدانستند كه وليعهد با روس مداهنه و مهارنه دارد و سبب كلى مأموريت آصف الدوله اين بود . آصف الدوله فرمايشات وليعهد را قبول نمىكرد و به قايممقام مىگفت « شما اهل قلم و دفتر هستيد نه علم و لشكر . كار تحرير با بار شمشير تفاوت دارد » و حضرت وليعهد مىفرمودند « از اتفاقات سيئه آن شبى كه بر سر روس مىتاختيم يا بلد لشكر خيانت كرد يا چندان بلديت نداشت ، راه را گم كرده به شلتوكزار افتاديم . اغلب اسبهاى آن لشكر از تاب و توان افتاده و مردم بىخوابى كشيده ، طليعهء صبح آشكار شد و طلايهء روس خبردار . در پشت قبر شيخ نظامى كه در شرقى گنجه است سنگر بسته از جاى خود حركت نكردند و آصف الدوله چنان مىدانست كه جنگ با افغان و تركمان است ، طورى صفآرايى لشكر كرد كه طول قشون از يك فرسخ فزون بود . لشكر روس كه به ده هزار نمىرسيد در همان جاى خود محكم و استوار ايستادند . سواران ما فى قزوين ، عبد الملك نورى و خواجهوند كجورى اول وهله اسباندازى كرده هاىوهوى بىمعنى كرده ، چنان مىدانستند كه در دشت خاكعلى « 1 » بر قلهء رشت و انزلى حمله آوردهاند . سردار روس آنها را به بار گلولهء توپ گرفت و سر خطيب تبريزى 30 را كه در عداد علماى جهاد بود از گلوله به باد رفت . « سر و دستار نداند كه كدام اندازد » وحشتى در قلوب لشكر افتاد . با كسالت بىخوابى شب و كلالت بىتابى و تعب ، حواسها پريشان گشت . سواران ما فى حكم ماء نافيه يافته ، گروهگروه چه جنگى چه درنگى پشت برتافتند . چنانچه قايممقام گفته : « آه از اين قوم بىحميت و بىدين * كُرد رى و ترك خمسه و لر قزوين عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين تيغ و سنانشان ز كار عاطل و در كار * دهره هيزم شكاف و داس علفچين رو به خيار و كدو نهند چو رستم * پشت به خيل عدد دهند چو گرگين معركه چون گرم گشت از دو طرف خواست * آتش توپ و تفنگ و نيزه و زوبين لشكر قزوين و خمسه و رى از آن دشت * بازپس آمد ز باد توپ نخستين » لشكر عراقى به متابعت آن شكستند . قشون نظام و لشكر آذربايجانى هم تاب مقاومت نياورده وليعهد را تنها گذاشته بالتبع حكم جرجوار يافتند . زحمتهاى مرحوم وليعهد از سوء تدبير آصف چون ريح عاصف شد . تفصيل آن دو جنگ در تواريخ قاجاريه مسطور است و اصح تواريخ آن است كه مرحوم ميرزا مسعود گرمرودى پسر مرحوم ميرزا عبد الرحيم وزير احمد خان دنبلى كه آن وقت در سلك منشيان خاصّ اختصاص داشت حسب الامر وليعهد نوشته و از صحهء مرحوم وليعهد جزوبهجزو
--> ( 1 ) قريهايست در سه فرسخى قزوين .