فرهاد ميرزا
29
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
مىرود و هوا به او مىخورد ، حرارت او زيادتر مىشود و اكسىجون « 1 » هوا ، او را مشتعل مىكند و مىسوزاند . يك نفر هندو از اهل ملتان آنجا بود كه چندين سال است آنجا اطاقى دارد . برخواست روبروى آتش ايستاده دعايى به زبان هندى خواند . وقت دعا خواندن زنگى در دست گرفته متصل مىزد . در يمين و يسار او دو شعلهء آتش بود كه از زمين به قدر لولهء آفتابه بزرگى بيرون مىآمد . عجبتر آنكه اين آتشها دود نداشت كه اگر دود مىداشت در آن اطاق كوچك بايد همه خفه بشويم . هيچ استنشاق دود نمىكرديم . آن شخص هندو رو به جنوب و مغرب ايستاده و دعا مىخواند . الحق آتشكدهء غريبى است كه با آتش حجيم ، كارخانههاى عظيم از بخار ، ترتيب داده نفع كلى مىبرند . از سيصد پوت نفت يك صد پوت جوهر نفت درمىآورند و باقى به كار سوزاندن واپور مىآيد كه عوض ذغال سنگ است . ميرزا يوف به شخصه خيلى معتبر است . در كارخانههاى خود ماهى بيست هزار مناب مزد عمله مىدهد . خودش جوان خوشروى ، سياهچشم و ابرو است . خيلى به اهل ايران شباهت دارد . بعد از تماشاى كامل سه ساعت يك ربع از شب گذشته از آنجا راه افتاديم و با كالسكه خيلى تند آمديم . پنج ساعت از شب رفته به بادكوبه رسيديم . جناب گورناطور مرا به منزل رسانيده ، پياده شده ، خداحافظ كرده به خانهء خودش رفت . از آتشكده تا شهر از دو فرسخ زيادتر است كه در طرف شمال مشرق شهر بادكوبه واقع است . در آتشكده در ديوارى به خط ميخى قديم پهلوى چيزى نوشته بودند كه معلوم كسى نشده است . عرض شمالى بادكوبه « م ك » چهل درجه و بيست دقيقه است و طول مشرقى او از گرينيچ مط نه » چهل و نه درجه و پنجاه و پنج دقيقه است . اسم گورناطور بادكوبه « استاراسيلاسكى » است . منصب او ينارالمايور است . گورناطور را عجمها در نوشتجات غوبورناطور مىنويسند . بادكوبه - گنجه روز سهشنبه هيجدهم رمضان المبارك : از بادكوبه روانه شديم . آدمها را و بنه را با فورغون ، شبانه فرستاديم . دو عدد ترانتاس و عراده گرفتيم كه همراه خودمان باشد . جناب گورناطور كالسكهء خودشان را دادند كه با آن برويم و از آنطرف عيال مشاراليه كه در تفليس است بياورند . خيلى مهربانى و انسانيت كرد .
--> ( 1 ) اكسيژن .