فرهاد ميرزا

16

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

شعر تو ز شعرى آب برده * نثر تو ز نثره تاب برده هر مُفلق بخرد سخندان * از قول تو لب گزد به دندان كاين جنس حديث شاعرى نيست * مُعجز بود اين و ساحرى نيست نارد كسى ار به قولم ايمان * نك قول توام عظيم برهان تا كيست ز جمع نكته‌پرداز * كاين‌گونه سخن نداند اعجاز مىگويم اگر كسى است در ده * قُل فاتو اسوره بمثله در اين سخن ار كسى كند عيب * مائيم ز مؤمنين بالغيب برهان قوى بس اين مقامه * معجز شمرم و لا ملامه اى عم شه و برادر شاه * حق را به تو لطف گاه و بيگاه از لطف ، خداى ، آزمودت * بر خانهء خويش خواند زودت چون از مژه راه كعبه رفتى * از صدق ، مر اين مقاله گفتى اين نامه كه نامهء قبول است * گلدستهء روضهء رسول است در طيبه شُدت چو مغز جان‌تر * زان آب‌وهواى روح‌پرور ز اوصاف نبى فريضه كردى * انشاد چنين عريضه كردى چون وَفد نبى شدى به طيبه * هم آمدت از وى اين نصيبه كاين نامه كه خانه‌زاد وحى است * گر وحى نه ، از نژاد وحى است كس پيش شهان چو دير پايد * بر طرز شهان سخن سرايد در دكّهء جوهرى چو كس زيست * دستش تهى از دُر و گهر نيست زان فيض صريح بهره بردى * هم پيش ضريح عرضه كردى از شه دُر شاهوار برده * هم بر سر شه نثار كرده برداشته از ذخيرهء قدس * پس ريخته در حظيرهء قدس خواندى چو ز روى عجز و اخلاص * در موضع خاص و موقع خاص شه بر تو ز روى مهر خنديد * اين نامهء نامور پسنديد هم خلعت و هم صلت دهد دست * چون مدح كريم را صلت هست هر مَسئلتى كه كرده‌اى ياد * خواهد به تو بىمضايقت داد قولت چو قبول حضرت افتاد * اين گفته قبول حضرتت باد در ختم سخن « وقار » شايد * بر مير گر اقتدا نمايد وانگه به وقار و با سكينه * روى آرد به جانب مدينه از شوق يكى سرود گويد * با فخر رُسُل درود گويد غايب بود ار ز بقعهء پاك * حاضر برِ شه شود ازيراك