فرهاد ميرزا

15

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

« مدحيه » طوبى لَكَ اى امير آگاه * اى لطف خدا و نايب شاه بخٍ لَكَ اى اديب فاضل * كهف الادباء و الافاضل اى صورت رحمت الهى * اى معنى عزم پادشاهى اى سايهء شاه بر سر پارس * فرمانفرماى كشور پارس بر عزم تو شاه تكيه داده است * زان ، معتمدى لقب نهاده است فرهادت نام و با دل شاد * در خدمت خسروى چو فرهاد نصر و ظفر است همعنانت * عدل و شرفست تو امانت هرجا كه شهنشهت فرستاد * زان ملك رسوم بد برافتاد با فطرت پاك و رأى مُتقن * در هر فنى وحيد و يك فن لطفى تو به مردمى سرشته * طِين ز آدم و طينت از فرشته با رَطب لسان و منطق نرم * چرخى ز حيا جهانى از شرم اى عقل دوم به ارجمندى * اى چرخ نهم به سربلندى از فضل و ادب بهين لطيفه * شه را به هنر مهين خليفه اصل تو ز نسل پادشاهان * نسل تو ز اصل كج كلاهان فخر الامراء به ملكرانى * كهف الادبا به نكته‌دانى با عدل تو زهره كى كُنَد مور * يك حبه ز خرمنى كند دور در دور تو سرو را نشايد * در باغ كه سركشى نمايد كلكت به طراز هر نوشته * صد سلك گهر كشد به رشته ره يافته چون خضر كماهى * بر آب حيات در سياهى طبعت به مثل چو بحر ز خار * پرورده هزار دُر شهوار