عليرضا عضد الملك
37
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
ديده شد . هرآنچه از انگور آيد ، حلالش آنجا به نحو احسن يافت شود ، و حرامش را چون خبره نبودم ، ندانستم . از صد خانوار بيش دارد و از دويست كمتر . همه صاحبان مكنت و مالاند و داراى بضاعت و حال . اگرچه تمام رعاياى آن صفحه مرفهند و از وقتى كه سالك حجر رعايت جناب جلالتمآب آقاى مستوفى الممالك 72 شدهاند ، از تطاول روزگار ايمن و بىخبرند ، ولى رفاه رعاياى جهرود از ساير اهالى اين حدود بيش است ؛ زيرا كه در تخفيف ديوانى و محلى و ساير رعايتها كه از جانب جناب معظم اليه به اهل آن ولايت مىشود ، شريك و سهيمند ؛ ولى در فروش غله و محصول باغى در سر راه مترددين و عابرين بر ديگران پيشى و فزونى دارد . هرگونه محصول دارند ، حتى كاه و هيزم به سهولت مىفروشند . خلاصه رعايا تماما از صغير و كبير به استقبال نذر همايونى بيرون آمده ، قربانى كردند و دعاى سلامتى ذات اقدس شاهنشاه جمجاه اسلامپناه داراى دارا دربان روحنا و روح العالمين فداه را بدين مضمون همىگفتند : تا غنچه بشكفد در صحن بوستان * تا لاله برد بر طرف جويبار بادا خليل او چون غنچه شادمان * بادا عدوى او چون لاله داغدار زمينى وسيع كه اطرافش را نهر و درختهاى بيد احاطه داشت و مكانى خرّم بود براى منزل خشتهاى مبارك معين نموده بودند . صندوقها را آنجا از دواب فرود آورده و خود به خانه [ اى ] كه بدان زمين مشرف بود منزل كردم . در بين راه هوا برودت به هم رسانيد و در جهرود بيفزود ، چنانكه آتش افروختم و جامهء پشمينه پوشيديم . منزلى بس خرّم و هوايى ابر [ ى ] بود . آن روز و آن شب آنجا بوديم و خوش گذشت . و السلام . جمعه بيست و دوم [ ذى القعده ] اول طلوع آفتاب از جهرود به عزم منزل سياوشان سوار شده ، روانه شديم . تا يك فرسنگ ، جاده از كنار و سينهء كوه جنوبى است . در خارج آبادى بقعهاى است كاشى ، كه بر اطراف آن اشجار چند است و قناتى باريك جارى است . ذكريا ابن موسى ابن جعفر عليهم السلام در آن بقعه مدفون است . فاتحه خوانده ، گذشتيم . تا دو فرسنگ به سياوشان مانده جميع كوه و دشت از سبزه و گل مانند كنار و عذار سياوش پرشنجرف 73 و زنگار 74 است . جانب شمال جاده كه آن وقت به يمين ما بود ، قريهء عامره است ، كه ماجراى ما است آنجا و تعصب اجامرهاش 75 از خود ما است معروفتر و در هر انجمن افسانه و سمر 76 است .