عليرضا عضد الملك

32

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

آب‌انبارى كه از آب باران پر مىشد . دو ماه بهار نوعى مىگذشت ، ولى از اواخر جوزا 52 به نوعى كثافت به هم مىرسانيد كه فضاى ان صحرا را متعفن مىكرد و سالى زياده از شش ماه آب نداشت و رباطى بس محقر داشت كه زياده از پنجاه شصت نفر آدم و دواب جا نمىشد . اغلب اوقات مترددين از پل دلاك به كناركرد مىرفتند ، بر خلاف حالا كه از طهران به حوض سلطان و از آن‌جا به قم مىروند . الحمد للّه تعالى از فرّ دولت ناصرى كه دهرش هم‌عنان باد و سپهرش توأمان ، امروز از جميع منازل حتى از بلاد براى مترددين از آب و وسعت و وفور آذوقه 53 خوش‌تر مىگذرد . اگر ده روز از دو طرف مترددين در آن منزل توقف نمايند ، از هر جهت در راحت و وسعتند ؛ ولى چاپارخانه‌اش به مراتب از چاپارخانهء كناركرد مختل‌تر و خراب‌تر است . خلاصه آن روز تا يك ساعت از شب گذشته آن‌جا بوديم . شام را آن‌جا خورده سوار شديم . نيم فرسنگ كه از كاروان‌سرا مىگذرد زمين شوره [ زارى ] است كه كوير مىگويند و معروف است كه همين كوير متصل مىشود به صحراى لوت 54 و بيابانك و جندق و كرمان الى كنار درياى عمّان . از اول تا نهايت كوير كه به صدرآباد مىرسد سه فرسنگ كمتر است . صدرآباد در دامن كوه كوچكى واقع است كه آن كوه ما بين صدرآباد و پل دلاك حايل است . در وسط كوير سنگى كه از يزد براى عمارت مبارك شمس العماره مىآوردند افتاده بود . اسب‌ها از دور رم برداشتند . بعد از آن‌كه پيش رفتيم ، معلوم شد سنگ مرمر است . در همه‌جا عراده [ اى ] كه سنگ بر روى او بود ، به قدر ده گره متجاوز زمين را شكافته بود . عمله [ اى ] كه براى كشيدن سنگ مزبور آمده بودند ، شب به ميان رباط صدرآباد رفته . يك نفر يزدى در سر سنگ بود ، پرسيدم رفقاى تو كجا هستند ؟ گفت به ميان كاروان‌سراى صدرآباد رفته‌اند ، كه شب را به جهت محافظت از سرما آن‌جا بخوابند . گفتم تو چرا نرفتى ؟ گفت اين سنگ خيلى قيمت دارد و اين‌جا سر راه است ؛ به جهت حفظ از دزد و دغل من اين‌جا مانده‌ام . خلاصه بعد از اين‌كه به صدرآباد رسيديم خواب به شدت غلبه كرد . نمدى انداختند ، اين خانه‌زاد و آقا سيد اسد اللّه و مرتضى قلى خان خوابيديم . بعد از ساعتى سوار شده كه برويم ، محمد بيك جلودار را ديدم كه از كربلا معاودت نموده و به دار الخلافه مىرفت . خلاصه در سر گردنه ، ستاره [ اى ] طلوع نموده بود ، كه مانند ماه چهار پنج‌شنبه روشن و درخشنده بود و همان شب هفدهم بود ، روشنايى آن ستاره بر تابش ماه غلبه داشت . هريك اسمى گفتند . آقا سيد اسد اللّه گفت شعراى يمانى است و بعضى گفتند مشترى است . هريك بود ، اين فدوى مادام‌العمر ستاره به اين روشنى نديده بودم . ميرزا محمد حسين گفت چند سال قبل شيراز بودم ، نواب مستطاب حسام السلطنه 55 دوربينى داشت بالاى بام باغ نو گذارده بودند . بعد از غروب ، شخصى خالى از خيال به دوربين نگاه كرد و گفت ماه ديدم . تقبيحش كردند كه شب‌هاى ثلث آخر ماه ، هلال كجا بوده است . وقتى كه به دوربين نگاه كرديم ، ديديم زهره بود كه هلال شده بود ، محقق است كه ساير كواكب هم مثل قمر ، بدر و هلال مىشوند و اين ستاره مشترى است در حالت بدرى . خلاصه