ناصر الدين شاه قاجار

75

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

گردان زده بود جاى خوب خوش‌هوائى بود اطرافش گل و سبزه داشت و نهرى هم از جلو آفتاب‌گردان جارى بود سوار اسب شده از رودخانه گذشته بآفتاب‌گردان رسيديم و پياده شديم آب رودخانه را چون تلاشوئى ميكنند گل‌آلود كرده بودند نهار خورديم در طرف مشرق اينجا كوهى است در دامنهء آنكوه مزرعهء پيدا بود كه دو خواهران ميگفتند از اينجا تا آنجا به قدر دو ميدان بلكه بيشتر مسافت بود اشجار هم داشت اعتماد السّلطنه عرض ميكرد آنجا به قدر شش سنگ آب دارد يكنفر سقّا فرستاديم رفت و خبر آورد كه آب سرد خوبى دارد يك كوه هم بالاسر آستانه است موسوم بقرق در كه به شكل مخروطى است و قلّه‌اش برف هم داشت سالى كه ناظم خلوت در بروجرد حكومت داشت از اينكوه سنگ طلا پيدا كرده بطهران فرستاده بود خلاصه بعد از نهار قدرى استراحت كرديم عصر برخاسته چاى و عصرانه خورديم يك نفر شكارچى قوچى شكار كرده جناب امين السّلطان بحضور ما فرستاده بود تماشا كرديم مثل همان قوچهاى شكارگاههاى طهران است عصر سوار شديم كه برويم به زيارت آستانه كه سهل بن على بن ابيطالب عليه السّلام در آنجا مدفون است رفتيم تا سر نهرى كه تلاشوئى ميكردند بعضى عملجات مشغول كار بودند كاسه‌ها را زير آب ميكردند و بعضى چيزهاى كهنه از قبيل ميخ و سكّهء نقره و طلا درآورده بحضور ما آوردند چندان چيز قابلى نبود انعام به آنها داده از آنجا گذشتيم