ناصر الدين شاه قاجار
66
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
همه جا ده و زراعت است و سلسله كوه راست بند در دست راست كشيده است قدرى كه رفتيم باز تنگهء پيدا شد كه از اين تنگه ميرود ببلوك جاپلق و شترانكوه و باز آنطرف درّه سلسلهء همين كوه ممتدّ است دست چپ دهى بود موسوم به ( باغ بر آفتاب ) كه مال حاجى آقا محسن است از اينجا هم گذشته رسيديم بهفته و عمارت كه دو ده است نزديك به يكديگر و هردو مال جناب حاجى آقا محسن است از دور ده با كالسكه پيچيده رفتيم تا نزديك منزل ديديم راه كالسكه بد است از آنجا سوار اسب شده رفتيم بسراپرده چشمهء آبى نزديك ده است كه اصل سرچشمه درياچهايست امّا اطرافش سبزه و درخت ندارد آب اين چشمه ميآيد توى سراپرده و چند چشمه هم از توى سراپرده بيرون ميآيد كه رويهم رفته پانزده شانزده سنگ آب داشت امروز چهار فرسنگ راه آمديم با وجود خستگى راه لدى الورود امين خلوت نوشتجات زيادى از جناب امين السّلطان بحضور آورد با امين خلوت و مهديخان اجودان مخصوص نشسته تمام نوشتجات را خوانديم بعد از آن جناب امين السّلطان و دبير الملك را بحضور خواسته بعضى فرمايشات به آنها كرديم و رفتند امروز هوا خيلى گرم بود ولى شب بشدّت سرد شد مثل زمستان مهتاب خوبى هم بود روز دوشنبه هفدهم