ناصر الدين شاه قاجار
67
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
امروز در سراب عمارت اتراق كرديم صبح برخاستيم بعد از ساعتى يكنفر از علماى اصفهان كه اسمش جناب ميرزا هاشم چهارسوئى است و از اصفهان بعتبات عاليات رفته حالا مراجعت كرده است در اينجا ميخواهد بحضور ما بيايد در چادر نشستيم باتّفاق جناب امين السّلطان بحضور آمد پسر كوچكى هم داشت كه همراهش بود قدرى با او صحبت داشتيم بعد به قصد تفرّج و شكار از در اندرون بيرون آمده سوار شديم باز جمعيّت زيادى از زن و مرد رعايا سر راه ايستاده بودند و دعا ميكردند رفتيم از درّه سبزى كه همه گل و علف و حاصل ديم بود عبور كرده سربالا رانديم مجد الدّوله و اعتماد السّلطنه و ميرزا محمّد خان و فخر الملك و نايب ناظر احمد خان حسنخان اديب الملك امين خلوت اجودان مخصوص جلال الملك اعتماد الحضرة غلامحسينخان جنرال حاجى آقا و غيره در ركاب بودند كوره جادّهء را گرفته رانديم گل سرخ و آبى و زرد و از آنگلهاى زردى كه در طلهرز طهران هم هست در صحرا زياد بود و خيلى صفا داشت رفتيم تا بقلّهء كوهى فرموديم آفتابگردان زدند بنهار افتاديم اعتماد السّلطنه در سر نهار روزنامهء اروپ خواند كوهى روبروى ما بود كه بايد از درّه گذشته به آن كوه برويم كوه بسيار بلنديست چند لكّه برف هم داشت بعد از نهار سوار شديم كه برويم بقلّهء آنكوه اعتماد السّلطنه و امين خلوت از سر نهارگاه مراجعت كردند امّا سايرين از مجد الدّوله و غيره در ركاب ما