ناصر الدين شاه قاجار
65
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
از پائين برود و دور مىشود ولى ما چون با كالسكه ميخواستيم برويم از راه پايين رانديم كوه از ناو كه بالا سر سراب هكّ است كه بايد از سراب عمارت به آنجا برويم دست راست در طرف جنوب واقع است و مثل ستارهاى آسمان لكّه لكّه برف دارد يك كوه برفى بزرگ هم كه سلسلهء همين كوه است در طرف مشرق واقع و موسوم بكوه راست بند است يك دربند و تنگهء طبيعى كه دست قدرت آن را ساخته است ميانهء اين دو كوه است كه بآستانه ميرود خيلى هيئت غريبى دارد و از جاهاى تماشائى است قدرى كه باز رفتيم دهات كمكم بدست راست افتاد ده كزّاز هم كه بلوك كزّاز باسم همين ده ناميده مىشود در طرف دست راست پيدا بود و مال جناب حاجى آقا محسن است دو فرسنگى كه رفتيم نزديك جادّه نهر آبى بود كه به قدر دو سه سنگ آب داشت و متعلّق بقريهء قدمگاه بود كه آن هم ملك حاجى آقا محسن است سر آن نهر آب فرموديم آفتابگردان زدند و بنهار افتاديم بعضى دهاتيكه ديروز از روى تپّه نهارگاه پيدا بود اسامى آنها از اينقرار است ( شمسآباد ) ملكى جناب حاجى آقا محسن ( كلّه ) ملك ايضا ( ساقى ) ملكى جلال الدّوله ( نمككور ) هم كه منزل بود ملك متعلقهء جلال الدّوله است خلاصه نهار خورديم هوا گرم بود بعد از نهار سوار كالسكه شده رانديم دست راست