ناصر الدين شاه قاجار

63

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

روز شنبه پانزدهم امروز بايد از سلطان‌آباد بنمك‌كور برويم كه مال جلال الدّوله است يعنى ملك زوجهء اوست كه دختر مرحوم مستوفى الممالك است صبح برخاستيم جناب امين السّلطان چون چشمش درد ميكرده از جلو رفته بود آمديم بيرون سوار شديم جمعيّت زيادى از اهل شهر ايستاده بودند از شهر بيرون رفته افتاديم به همان راهى كه ميرود بسه ده از گردنهء كوچكى كه بالا رفتيم سه ده پيدا شد باز زن و مرد زياد از اهل دهات سر راه آمده بودند قدرى كه رفتيم كم‌كم جلگه تنگ شده و بدرّه افتاديم و راه سربالا شد اگرچه راه كالسكه را ساخته بودند امّا باز پيچ و خم زياد داشت رانديم تا رسيديم بجلگه كه ده ساقى و نمك‌كور است اين جلگه خيلى باصفا است تمام صحرا يا گندم آبى يا ديمى يا زمين شخم شده است از جلگه به طرف تپّه كه دست چپ بود رانده روى تپّه فرموديم آفتاب گردان زدند و بنهار افتاديم از بالاى تپّه ده نمك‌كور و اردو تماما پيدا بود راه امروز زياده از دو فرسنگ نبود كوه راست‌بند كه كوه سختى است و برف هم داشت و جزو خاك كزّاز است از طرف مقابل پيدا بود كوه شاه‌زنده هم كه برف دارد و جزو بلوك شراء است در دست راست نمايان بود ده ساقى هم كه از مزارع نمك‌كور است در طرف دست راست از بالاى دامنه پيدا بود اشجار زيادى داشت و از دور