ناصر الدين شاه قاجار
44
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
وفور آنست آهوى زيادى هم دارد و برّه آهو هم اهل اردو خيلى گرفتهاند آمديم تا رسيديم بچشمهء كوچك آبى فرموديم همانجا آفتابگردان زدند بنهار افتاديم اعتماد السّلطنه و پيشخدمتها هم از قبيل فخر الملك و معتضد السّلطنه و اديب الملك و غيره و غيره همه حاضر شدند نهار خورديم بعد از نهار اسب آوردند كه سوار شويم يك دفعه كالسكهچى حاضر شده عرض كرد كالسكه ما را آورده است و عرض كردند قدرى كه رو به مغرب رفته ميافتيم به راه و ميرويم بانجدان ما هم سوار كالسكه شده رانديم رو بجنوب و مغرب راه دور و درازى بود همه درّه و ماهور امّا سبز و خرّم و پرگل در طرف دست چپ از دور توى درّه دهات سيان عليا و پندرجان و آشيانه پيدا بودند كه باغات زيادى هم داشتند در اين بين كه ميرفتيم يك دفعه ديديم يك آهو از نزديك كالسكه برخاست و فرار كرد قدرى كه رفت ايستاد چون خواب بوده و از خواب برخاسته بود گيج بود نميدانست بكجا برود اگر تفنگ دستمان بود از همان توى كالسكه ميزديم امّا تا ميرزا محمّد خان تفنگ را از توى جلد درآورد آهو رفته بود قدرى هم پياده عقبش رفتيم نتوانستيم تفنگ بيندازيم باز برگشته بكالسكه نشسته رانديم راه كم كم بد شد گاهى رو بشمال ميرفتيم گاهى رو بجنوب و گاهى به طرف مغرب درّه و ماهور هم زياد بود بعضى جاها راه را هم نساخته بودند و طبيعى بود