ناصر الدين شاه قاجار
39
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
حاضر كرد رفتيم توى آفتابگردان امّا بطورى باد ميآمد كه معتضد السّلطنه و ساير پيشخدمتها آفتابگردانرا نگاه داشته بودند معهذا باد آفتابگردان را انداخت بهرطور بود نهار خورديم عزيز السّلطان هم حاضر بود مهديخان اجودان مخصوص هم كه از جاسب آمده بود در اينجا بحضور رسيد خيلى تعريف از جاسب ميكرد امّا بواسطهء باد نتوانستيم درست سئوالات بكنيم و عرايض او را بشنويم فتح اللّه شكارچى را ديديم كه ميشى در اين كوههاى دست چپ زده بود و عرض ميكرد گورخر هم در اينجاها ديديم خلاصه بعد از نهار سوار كالسكه شده رانديم قدرى كه رفتيم ديديم با اين باد و گرد و خاك نميتوان يكسر به منزل رفت سوار اسب شده و يك دهى را از طرف دست چپ بمدّ نظر گرفته رانديم تا رسيديم به آنجا اسم اين ده زبرقان است يكى از سلطانهاى فوج كمره هم در اينجا منزل دارد كه صاحب ملك و رعيّت است فوج كمره هم حالا مأمور استرآباد هستند اينجاها ديگر جزو خاك كمره است زن و مرد زيادى از اهل ده ايستاده بودند رعيّتهاى اينجا خيلى معتبرند زنها همه چادر چيت قرمز و چادرهاى سياه داشتند خانهايشان به وضع غريبى است هم خانه دارند و هم باغ و قلعهء معتبرى هم دارند خيلى محكم آمديم بكنار نهر آبى كه از قنات جارى بود فرموديم آفتابگردان زدند و طنابهايش را بدرختهاى بيد بستند باز باد خيلى شدّت داشت امّا چون اطراف