ناصر الدين شاه قاجار
40
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
آفتابگردان زراعت و حاصل بود گرد و خاك نبود قنوات اينجا هم خيلى پرآب است جاى خوب باصفائى بود قدرى استراحت كرده چاى و عصرانه خورده سوار كالسكه شده رفتيم به منزل از زبرقان تا ارّه كه منزل است يكفرسنگ كمتر بود رسيديم بارّه ده بسيار معتبريست سيّد و ملّا و رعيّت زيادى از مرد و زن سر راه ايستاده بودند سراپرده و اردو را زيردست ده زده بودند باد هم قدرى كم شده بود در دست راست راه باز دو ده ديديم كه يكى را يمن و ديگريرا شهر ميزان ميگفتند اين جلگه كمره خيلى جلگهء آباد باصفاى خوبى است وارد سراپرده شديم سراپردهء ما را كنار قناتى زده بودند كه پنج سنگ آب داشت و جاى خيلى باصفائى بود هواى امشب خيلى سرد بود بطوريكه توى آلاچيق هم سرد بود روز پنجشنبه ششم امروز بايد بچوكان برويم و سه فرسنگ و نيم راه است صبح برخاسته آمديم بيرون ظلّ السّلطان و جناب امين السّلطان دم در ايستاده بودند ساعد الدّوله سردار قشون عراق هم حاجى احمد خان يار احمدى چالانچولانى را كه مرد معتبريست بحضور آورده بود كه بايد يكصد نفر سوار ابوابجمعى خودش را از اينجا باسترآباد ببرد اين ايل و طايفه خيلى معتبر و متموّلند و سوارهاى خيلى خوبى دارند مرخّص شده رفت كه سوارش را