ناصر الدين شاه قاجار
29
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
رانديم تا رسيديم بدليجان نزديك منزل چون ديگر كالسكه نميرفت پياده شده سواره رفتيم سراپردهء ما را كنار شبدرزارى زده بودند ظلّ السّلطان و جناب امين السّلطان هم همهجا تا منزل همراه ما بودند قريهء دليجان ده بزرگى است قريب هشتصد خانوار رعيّت دارد قلعهء بزرگ خوبى هم دارد امّا توى خانها هيچ سبزه و درخت ندارد اشجار و باغاتش در اطراف ده است و تك تك هم در كنار نهرها درخت كاشتهاند اطراف دليجان از يك ميدانى و دوميدانى الى يك فرسنگى مزارع زياد دارد كه همه متعلّق بدليجان است هواى دليجان بقدرى خوش و مايل ببرودت بود كه امشب خز پوشيديم چنين هواى خوبى جز در جوستان طالقان هيچ جاى ديگر نديده بوديم زردآلوى اينجا هنوز نرسيده و سبز است روز جمعه سلخ شهر شوّال المكرّم امروز بايد بمحلّات برويم صبح برخاستيم ظلّ السّلطان و جناب امين السّلطان هم حاضر و در ركاب بودند سوار كالسكه شده رانديم عزيز السّلطان هم همراه ما بود راه كالسكه كه ساختهاند خيلى دور شده است تقريبا چهار فرسنگ و نيم بلكه پنجفرسنگ تا محلّات راه است اگر از راه ميانبر ميرفتيم خيلى نزديكتر بلكه ميتوان گفت نصفه بود از پشت قلعهء دليجان عبور كرده دور زديم تا افتاديم به راه صحرا صحراى بوتهزار خوبى است