ناصر الدين شاه قاجار
30
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
راه رو به مغرب ميرود رفتيم تا رسيديم بمزرعهء صالحآباد كه يكى از مزارع دليجان است قريب دو سنگ آب دارد كه تمام را زراعت ميكنند امّا بنا و مسكنى ندارد از صالح آباد كه گذشتيم راه رو بشمال شد قدرى رفته باز راه رو به مغرب برگشت رفتيم تا رسيديم بماهورى كه از شمال بجنوب ممتد بود و يك گردنهء خاكى مختصرى داشت از گردنه گذشتيم اين گردنه حدود خاك دليجان را از صحراى نيمهور منفصل ميگرداند صحراهاى اينجاها سنگ ( كوارس ) و مرمر سفيد زياد دارد و در كوههاى اينجاها سنگهاى فلزى و غيره از همه نوع يافت مىشود اگر شخص درست گردش كند سنگهاى معدنى خوب بدست ميآورد هيچ جا مثل اينجا كوههاى پرمعدن و سنگهاى خوب نديدهايم خلاصه رانديم باز همه جا صحرا و جلگه بود آب گرم معروف محلّات هم در دست راست راه است كه از ميان تپّه و ماهورها در كوه نرم خاكى پيدا بود اين آب گرم غريبى است مثل بعضى آب گرمهاى ديگر نيست كه سنگ مىشود با اين آب زراعت ميكنند سبزهء زراعتش هم از دور پيدا بود از جادّه تا آب گرم دو فرسخ مسافت است قدرى كه رفتيم بمجد الدّوله فرموديم برود نهار حاضر كند رفت در مزرعهء كنار نهر آبى آفتابگردان زد و بنهار افتاديم فخر الملك عرض ميكرد اينمزرعه بهجتآباد است و بالاخانه دارد مال ميرزا فخر الدّين كاشى است ده سستكندر هم در دامنهء كوهى از دور پيدا بود بعد از نهار آمديم از ده