ناصر الدين شاه قاجار

23

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

يا سنگ است يا ماسه خيلى باصفاء است عصر تا نزديك بغروب كنار رودخانه گردش ميكرديم بعد بسراپرده رفته شام خورديم بعد از شام جناب امين السّلطان را خواسته به قدر يكساعت با او فرمايشات لازمه كرديم هواى اينجا بسيار خوش است امروز پيش از نهار يك خرگوشى درآمد فرموديم كاش اين خرگوش را ميزدند و نحوستش را ميبردند پيشخدمتها اسب انداختند حسنخان پيشخدمت خرگوش را زد و جون شد كه نحوست خرگوش را برد روز سه‌شنبه بيست و هفتم امروز بايد بنيزار برويم صبح برخاسته آمديم بيرون سوار كالسكه شده رانديم جلگهء خوبى بود بوتهء زياد داشت شبيه بصحراى دوشان تپّه بود به قدر يك فرسنگى كه رفتيم راه افتاد به تنگه و طرفين راه درّه و ماهور و كوههاى سنگى كوچك داشت به قدر يك فرسنگى هم همين طور از توى درّه و ماهور عبور كرده بعد جلگهء كوچكى پيدا شد دهى در آن جلگه بود كه اسمش قلعه چم و جزو خلجستان و سرباز بده فوج خلج است زير دست ده كه رودخانهء قم از آنجا ميگذشت و كنار رودخانه طاقى طبيعى از سنگ بود مثل سقف اطاق در آنجا پياده شده بنهار افتاديم قريب به اين طاق سنگى طبيعى چشمه آبى هم از زير سنگ جارى بود اطراف چشمه هم گل و سبزه و چمن و خيلى باصفا بود نهار خورديم جناب امين السّلطان هم حاضر بود