ناصر الدين شاه قاجار
162
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
فرموديم رفتند و بعد رانديم كوه و صحراى با روح مفرّحى بود آمديم از همان گردنهء كه آن روز بجيجيان ميرفتيم سربالا رانده و از آنطرف گردنه سرازير شديم دهى در دست چپ پيدا شد كه اسمش بادامك و مال ملك التجّار تويسركان است رانديم براى آنجا كه نهار خورده بعد برويم آنطرف تپّهها كه كالسكهها را نگاه داشتهاند سوار كالسكه شده برويم به منزل بادامك ده كوچكى است آب كمى دارد اشجار بيد و باغات مومستان زياد دارد رسيديم به آنجا مرغ زيادى از همه نوع در باغات آنجا بود از قبيل قمرى كبوتر سارهاى مختلف مرغ معروف بچوپان اللّه دان توكا سبزقبا زنبورخور زاغچه كه از همه طرف پرواز ميكردند خرگوش زيادى هم بود رفتيم توى بيدستانى كه آب نداشت فرموديم آفتابگردان زدند و بعد رفتند آبى هم انداختند آمد از جلو چادر گذشت بعد از نهار به قدر دو سه ساعتى در آنجا توقّف و استراحت كرده چاى و عصرانه خورده سه ساعت و نيم بغروب مانده سوار شده رانديم براى منزل از بعضى تپّهها سربالا آمده آنطرف جلگهء پيدا شد خيلى سبز و خرّم و باصفا بود اين كوهها هم همه سنگ گوارس است زمين هم خيلى مفرّح و اين سنگهاى گوارس مخصوصا اسباب زينت اين كوهها شده است سفيدى و درخشندگى دارد مثل كرهء ماه خلاصه يكدرّه بود ميخواستيم دور زده از آنجا برويم كه در اين بين جهانگير خان شكارچى را كه چند روز بود راه را درست ميكرد و بلد اينجاها شده بود ديديم اسب ميدواند و ميآيد و عرض كرد از اينجا كه ميرويد راه نيست